تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 828

مساهمون:

ص٨٢٨
شعر
اضحى هراة خلاء لا انيس بها * الّا السباع و مر الرّيح بالطلل
به ظهور آمد . خلايق مجموع علائق گذاشته بيشتر عازم جانب مشرق شدند . چه در آن طرف جبال را سيات و طلال شامخات بود جمعى كه اگر تاب آفتاب بر ايشان مىتافت تافته مىشدند ، ذره سان در كوه و بيابان حيران و سرگردان گشتند و فوجى كه اگر ماهتاب از روزن ايشان در مىآمد به‌سان شب ديجور تيره و بىنور مىشدند سايه‌وار در پس ديوار نحيف و زار ماندند . شهر از تعب شغب برآسود و بازاريان را دماغ خشك از سوداى سود و زيان تهى بود . صبا و دبور به امن و حضور در شوارع عبور و مرور مىنمودند . و كلاب عقور و اضراب طيور در بيوتات قديمه به فرح و سرور مىبودند . فواسق سوارق و لئام ايتام به فراغ خاطر و انشراح ضمير خانه‌هاى مردم مىگشودند و اقمشه و امتعه چون باد مىربودند و اگر در زوايا و بيغوله‌هاى شهر كسى به‌ندرت مانده بود از آسيب آن بىباكان ظاهر نمىتوانست شد و مولانا احمد يساول مهمات قلعه مىساخت و از تدبير امور حصار به كار ديگر نمىپرداخت . و چون كار به اضطرار كشيد و احوال خرابى شهر و بيرونها به نهايت انجاميد نسيم عنايت وزيد و صبح سعادت دميد و از پيش ميرزا جهانشاه قاصد رسيد و استمالت نامه‌ها رسانيد . مضمون آن‌كه سادات و قضات و موالى و اهالى و عموم متوطنه و جمهور سكنهء دار السلطنهء هرات مىبايد كه فارغ بال و مستقيم احوال در مساكن و اماكن خود قرار گرفته به طرفى بيرون نروند كه به‌زودى رايات ظفر آيات به فال ميمون و طالع همايون در آن خطهء جنت مثال به سعادت و اقبال نزول اجلال خواهد فرمود . ان شاء اللّه تعالى .