سلاطين مصر و شام هميشه در مقام تمرد و عناد و سركشى و استبداد بودند و به ارادت و اعتقاد هرگز به اين پادشاهان توسّل ننمودند و كتب تواريخ به اين احوال ناطق است و بر صحت اين دعوى گواهى صادق . در اين وقت سلطان چقماق اظهار محبت و و داد و اخلاص و اعتقاد نموده ايلچى فرستاد و گويند پيش از تعيّن سلطنت شبى در خواب ديده بود كه حضرت خاقان سعيد ميان او را گرفته و برداشته بر سرير سلطنت مصر نشاند . سلطان چقماق از غايت فرح و شادمانى از خواب بيدار شد .
مصرع
زهى مراتب خوابى كه به ز بيدارى است
و از كمال نشاط و غايت انبساط چون گل به تنسم نسيم صبحگاهى متبسم شد و با خويش گفت :
بيت
بخت بيدار من از تربيت شاهرخى * يابد آن روز كه اندر دل شبها مىخواست
و به تمامى همت دل در سلطنت مملكت مصر بست . امّا دهان و لب از گفت و شنيد اين سخن چو غنچه به كلى فروبست و در خاطر با خود قرار داد كه هرگاه بر تخت سلطنت استقرار يابد با آن حضرت غايت موافقت و دوستى به جا آورد و چون پادشاه مصر ملك اشرف جهان را وداع كرد ، چقماق بيك امير آخور بزرگ بود . تقدير يزدانى و تأييد آسمانى امداد و معاونت او نمود . صناديد مصر و شام و جماهير خاص و عام بر او بيعت كرده زمام امور و عنان مصالح جمهور در قبضهء اقتدار او قرار گرفت و رؤس منابر و وجوه دنانير به نام و القاب او آرايش يافت و الملك الظاهر لقب او مقرّر شد و خاتم ملك و دولت به نگين تمكين و نظام عقود سلطنت به زيب و آيين او آراسته گشت . در اندك زمانى آن مملكت وسيع چنان