خم كمند تابدارش حلقهء گوش قيصر و طوق گردن خاقان شده و غبار موكب منصور در سرمهء چشم كسرى و توتياى ديدهء فغفور گشته صورت واقعه كه والى شروان عرضه داشت نمود بر خاطر كوه وقار به غايت گران و دشوار بود و مردم كوتاهنظر را در آينهء خيال چنان مىنمود كه چون ميرزا بايسنغر از ميان رفت مجال جدال و طاقت مقاومت نخواهد بود . غافل از آنكه
مصرع
ايرج اگر برفت فريدون به كام باد
آن حضرت عزم يورش سيّم آذربايجان تصميم فرمود و هرچند اركان دولت و اعيان حضرت در تأخير آن سعى نمودند مفيد نيامد . چه امير جلال الدين فيروز شاه در خلوتى به عرض رسانيده بود كه چون ميرزا بايسنغر از ميان رفت ، اين يورش البته مىبايد كرد و آن حضرت اين سخن به سمع قبول تلقى فرموده بود و فرمان همايون نفاذ يافت كه لشكرها از اقصاى ولايت كاشغر و تركستان و تمام ماوراء النهر و ختلان و قندزبغلان و سان « 168 » و چاريك و بلخ و شبورغان و مجموع خراسان و قندهار و كابل و غزنين و حدود هندوستان و ممالك سيستان و خوارزم و مازندران و عراق و فارس و شيراز و كرمان و اصفهان لشكرى گران و سپاهى بىپايان در جنبش آمدند و به بلجار معين روان شدند .
و آن حضرت امير نظام الدين « 169 » فرمان شيخ را به حكومت دار السلطنهء هرات تعيين فرموده صاحب اعظم امير علاء الدين على شقانى « 170 » و خواجه رمضان تونى را به ضبط ديوان گذاشت و موكب همايون دوم ربيع الثانى از مستقر دولت و سرير سلطنت نهضت فرمود . پرچم علم ظفر شعار طرهء عنبرنشان حور و صداى كوس رعد
هامش
( 168 ) . سنگچرك در .Canstable , s Hand Atlas of India , 1893 . Plate 22( 169 ) . در ذيل زبده او را كمال الدين نوشته است بهجاى نظام الدين .
( 170 ) . براى ترجمهاش ر ك به دستور الوزرا ص 358 - براى شقان ر ك به معجم البلدان ج 3 ص 306 و نزهة القلوب 150 .