ظهور آوردند .
و صاحب ظفرنامه ، الطف جهان و اشرف دوران ، مولانا شرف الدين على اليزدى * طاب ثراه در آن يورش ملازم ركاب شهزادهء عالىجناب ، ابو الفتح ميرزا ابراهيم سلطان بوده است و مىفرمايد كه آنچه از كمال بسالت و شجاعت و وفور دلاورى و جلادت ، در ظاهر سلماس كه معقل و متحصن مخالفان شديد البأس بود به راى العين ديده شد حقّا و حقّا كه اگر عشر عشير به طريق نقل از افواه استماع رفتى عقل از قبول آن البته ابا نمودى .
رباعى
ز آيين ثبات شاه ابو الفتح به جنگ * خون شد ز حسد به روز هيجا دل سنگ
اين حال ز كوههاى سلماس بپرس * كاز راه صدا شرح دهند از دل تنگ
و اين واقعهء عظيم الشان كه الحق از بدايع وقايع عالم به عظم غرابت ممتاز و مستثنى است به تاريخى وقوع يافت كه از اين نظم مستفاد مىشود .
رباعى
اسكندر تركمان چو عصيان ورزيد * داراى زمان سزاى او واجب ديد
از تيغ ابو الفتح چو بگريخت به جنگ * تاريخ شد از « قدر ابو الفتح » پديد
و چون جناب مولوى شرح عظمت آن داستان را به حسن بيان ادا نموده قلم ضعيف رقم نيز سرانجام حكايت را به لطف روايت امام مهرهء كلام حلهء اختتام پوشانيد .
مصرع
در سخن خوب است حسن اهتمام