شوشتر بردند و سپاه منصور قلعه را محصور ساخت و حكام آن ديار به مدافعت روزگار مىگذرانيدند و ايلچى فرستاده در ذى الحجهء سنهء اربع و عشرين به درگاه عالمپناه كه ملجأ سلاطين روى زمين است رسيد و تظلم و استغاثت نمود كه ما بنده و خدمتگار اين درگاهيم و خلاف حكم از ما حركتى صادر نشده درخواست آنكه سفارشى به جانب ميرزا ابراهيم سلطان عنايت فرمايند تا لشكر فارس ترك محاصرهء شوشتر نمايند . بعد از آن از فرمودهء اين درگاه تجاوز ننماييم و مال دهيم و به لشكر آييم . آن حضرت
مصرع
به فرياد آن دادخواهان رسيد
نشان همايون به جانب فرزند سعادتمند فرستاد . مضمون آنكه : « چون رعاياى خوزستان وظايف خدمتكارى به جا آورند آن مملكت را به شرايط مقرره به ايشان گذاشته عازم شيراز شويد » .
شاهزاده به موجب فرموده عمل نمود و رعاياى خوزستان به شروط وفا ننمودند تا در اين سال خمس و عشرين باز ميرزا ابراهيم سلطان ، با لشكر گران متوجه خوزستان شد و آن مملكت را قهرا قسرا مسخر كرد و رسوم بدعت و قواعد فساد برافتاد و اساس دين و دولت استحكام داد و سكّه و خطبه به نام و القاب همايون آرايش يافت و آوازهء فتح ولايت خوزستان به مسامع جهانيان رسيد .
آمدن شاهان بدخشان به درگاه سلاطينپناه
شاه سلطان محمود و شاه ارغون شاه روى اميد به درگاه آسمان رفعت آوردند و سيم صفر به دار السلطنهء هرات رسيده به وسيلهء امرا به مجلس همايون درآمدند و حضرت خاقان سعيد شاهان را اعزاز و تكريم نمود و در جرگاى ملوك و امرا جاى ايشان تعيين فرمود و ايشان صبح و شام به آداب ملازمت قيام مىنمودند و در ضمير منير آن حضرت حسن اعتقاد مىفزود تا عنايت حضرت شامل احوال