بيت
درآمد در آن دشت لشكر چنان * كه در جنبش آمد زمين و زمان
سپاهى چو مور و ملخ بىشمار * دليران جنگى و مردان كار
لشكرى كه عدد آن در نگارخانهء خيال نمىگنجيد و قوت وهم سياهى آن سپاه را به ميزان فهم نمىتواند سنجيد . امراى تواچى چند روز احتياط سان لشكرها كرده دويست هزار سوار در شمار آمد * و مفصل به موقف عرض رسيد و امير معصوم جاگير از قلعهء شهريار متوجه زمينبوس گشته در سلك خدام انتظام يافت و چند روز موكب همايون در حدود رى توقف نمود و به تدبير ياساميشى اشتغال فرمود .
و از آن طرف ، امير قرايوسف در مقام تصّلف و جلادت بود و در طريق شجاعت راه مبارزت مىپيمود . تركمانان دعوى مقابله و آهنگ مقاتله داشتند و نقش محاربه و قتال بر لوح خيال مىنگاشتند . هرچند در برابر لشكر منصور عجز و قصور و ضعف و فتور او ظاهر بود ، اما اصحاب راى و فرهنگ و فارسان ميدان جنگ را در اين قضيه محل تفكر و مقام تحيّر بود و هركسى را در آيينهء خاطر صورتى روى مىنمود و خواطر پريشان و از عاقبت حال كه معلوم نبود همهكس هراسان . چه امير قرايوسف با نام بهادرى استعداد تمام حاصل داشت و باوجود كمال شجاعت آلاب حرب همهروز با او بود و سپاهش را اسبان آسوده و لشكر منصور از راه دور آمده و اسبان ضعيف شده و با اينهمه فصل زمستان قريب و صورت فتح و ظفر پيش مردم كمخطر بديع و غريب . اما جمعى كه نصرت ايزدى را به كرات قرين رايات ظفرآيات ديده بودند به يقين دانسته كه آن حضرت مؤيد من عند اللّه است دل برجاى داشته دغدغه به خاطر ايشان نمىرسيد .
و پيشتر امير اعظم غياث الدين شاهملك از پيش خود نوكرى پاينده نام به جانب امير قرايوسف فرستاده بود و نصيحت عاقلانه فرموده مضمون آنكه از كارى كه عاقبت آن وخيم و خاتمت آن ذميم باشد بايد كه احتراز نمايد . اگر پيش از اين