حكم اين قضيه راى عالمآراى اقتضا فرمود كه فرزند اعزّ ارشد ارجمند ، درهء تاج سلطنت ، واسطه عقد المملكه غياث الدّنيا و الدّين ميرزا بايسنغر بهادر كه از غيث رحمت غيب درى است كه تاج خلافت را آب دهد و مهرى است بر سپهر دولت كه نگين سلطنت را تاب بخشد ، دربارهء او تازه انعامى ارزانى داريم و مملكتى وسيع به نواب او سپاريم و امراى شجاعت پيشهء ضرغام انديشه و وزراى صاحب كفايت صابى درايت در ديوان او جمع فرماييم و علماى عالم و فضلاى بنى آدم و ظرفاى متفطن و شعراى متقنّن در سلك ملازمان او تعيين نماييم . بنابرآن ، ولايت طوس و مشهد مقدس و ابيورد و سملقان و جرمغان و خبوشان و نسا و يازر و تمام مازندران و استراباد و شاسمان و كبودجامه و مضافات و منسوبات جرجان به آن فرزند ارزانى داشتيم و زمام مهام آن ولايات به قبضهء اهتمام نوّاب او بازگذاشتيم . اگرچه ذات قرة العين را عليه عين اللّه سعادت ابدى و عنايت سرمدى از عهد مهد كه مهر سكوت از حقهء ياقوت برداشته تا اين زمان كه بر بساط نشاط به ارتباط و انبساط قادر گشته در همه احوال مرضى خصال و محمود فعال بوده و در نظر اهل بينش صورت و سيرت او مستحسن نموده و به تأديب ادّبنى ربى از تعليم مؤديان استغنا يافته و انوار الهامات الهى بر مرآت آگاهى او تافته اما از آنجا كه مهر و شفقت آبا در حق مردم ديده به منزلهء
مصرع
آفتاب است در اضاءت چشم
خواستيم كه شعلهاى از راى انور خويش كه لمعهاى است از برق يهدى اللّه لنوره من يشاء پيشواى عزايم او سازيم تا در نور آن ناهمواريهاى جهان را به ديدهء دوربين معاينه ديده مغاكهاى آن را به ديدههاى معاندان انباشته گرداند و دست اعتصام در حبل اللّه به اعتقاد متين محكم ساخته سررشتهء طناب انصاف از غايت اطناب به مشارق و مغارب رساند بايد كه رعيت در سايهء آفتاب رعايت او كه نمودار سايهبان ظل اللّه است آسايشى يابد كه نبات را زير دامن سحاب و نيلوفر را در آب و