بيت
فرّخ رخ آن پدر كه چنين باشدش پسر * خرّم دل آن پسر كه چنين باشدش پدر
و به اتفاق نور حدقهء سلطنت و نور حديقهء خلافت يعنى برادر كامران كامكار ميرزا بايسنغر بهادر ملازمت پايهء تخت فرقدساى بهجاى مىآوردند . آفتاب دولت از مشرق سعادت بر اطراف مملكت تافت و چشم جهانيان از فروغ طلعت اين دو قرة العين دين و دولت روشنى يافت . بازوى دولت از اعتضاد دو شاهزادهء خورشيد طلعت جمشيد رايت قوى شد و پشت سپاه دين به دو شهسوار ميدان كين متين گشت .
بيت
جهان را دولت اين است مقصد * فلك را صولت آن است مقصود
دو ملكبخش كشورگشاى و دو خورشيدطلعت مشترىراى پيش تخت پدر ايستاده آن حضرت به زبان حال ، شكر ملك ذو الجلال به جا آورد .
شعر
نعم الاله على العباد كثيرة * و اجلّهن نجابة الأولاد
ذكر ولاياتى كه حضرت خاقان سعيد به فرزند سعادتمند ميرزا بايسنغر عنايت فرمود
حق تعالى و تقدس چون ابواب سعادت بر روى دولت حضرت خاقان سعيد گشاد و عنان اختيار عالميان به قبضهء اقتدار او داد به عين بصيرت در حقيقت
وَ لا