تَنْسَ نَصِيبَكَ
« 70 »
مِنَ الدُّنْيا
تامّلى به سزا فرمود و از مضمون
وَ أَحْسِنْ كَما أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْكَ
« 70 » تجاوز ننمود و عموم خلايق را از حسن اشفاق بهرهمند گردانيد خصوصا فرزندان و قرابتان را به سلطنت ممالك رسانيد و هرشهرى كه به خطبهء همايون و سكهء ميمون مزين بود به دولتمندى كه به آثار عقل اهتدا و به انوار عدل اقتدا داشت رجوع فرمود . چون وفور اقبال و ظهور اجلال در فرزند سعادتمند ثمرهء شجرهء سلطنت و نهال باغ خلافت ، واسطهء عقد سلطانى و رابطهء سلك جهانبانى ، معزّ الدّنيا و الدين ميرزا بايسنغر بهادر آن حضرت مشاهده فرمود و فروغ آفتاب دولت در جبين مبين او معاينه بود شكر مواهب الهى به ادا رسانيده مضمون كلام درر نظام بر زبان گذرانيد
كه سپاس بىقياس حضرت خداوندى را كه تاج سرافرازى ما را به لعل و ياقوت اولادنا اكبادنا مرصّع ساخته از افسر خورشيد درگذرانيد و قطرات سحاب نسب ما را در صدف شرف درهاى عالمافروز گردانيد و از افق تفوق ما چندين نير آفاقگير طلوع يافت كه از هريك نظر مهرى بر ذرّات ذرّيات آدم تافت و در طالع مسعود ما به اجتماع اين كواكب سعود كه مشترى سعادت ابدى از حظوظ ايشان خواهد اتصالاتى نهاد كه تاثيرات آن ايام دولت ما را .
مصرع
همه بشارت اقبال و كامرانى داد
و دودمان محتد ما را از آن چراغهاى نورانى روشنايى بخشيد كه شاه اختران بهسان درويشان دامن شعاع بازداشته نور فروغ آن خواهد چيد . به شكرانهء اين درجهء شرفى كه خورشيد وجود ما را در نوبهار جوانى و نوروز جهانبانى كرامت فرمود و گلستان عهد ما را بدين شكوفههاى نودميده شميمعنبر نسيم فزود بر ما فرض عين است كه مردم ديدهء جهانبين را در اطراف عالم طواف دهيم و به چشم عقل و نظر بصيرت نگاه كنيم و در آن مملكت كه مصلحت دانيم قرة العينى نصب فرماييم . به
هامش
( 70 ) . سورة القصص 77 .