تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 112

مساهمون:

ص١١٢
توابع به جناب مرتضاى اعظم امير سيد على بن امير سيد كمال الدين بن امير سيد قوام الدين عنايت فرموده بود و بعد از واقعهء آن حضرت ، حضرت شاهرخى نيز آن ممالك برو مسلم داشت و در اين ايام كه آن حضرت در ماوراء النهر بود ، امير سيد مرتضى برادر امير سيد على مذكور به معاونت سادات هزاره جريب كه داماد ايشان بود ، لشكرى جمع آورده قصد برادر كرد و او التجا به درگاه عالم‌پناه آورد و آن حضرت دربارهء او عنايت و تقبل فرمود كه او را به مملكت او برساند و صاحب اعظم خواجه شمس الدين محمد مشرف سمنانى را مقرر فرمود كه مصاحب امير سيد على به ولايت سارى رفته امير سيد مرتضى را گويد كه حضرت صاحبقران ولايت آمل و سارى به امير سيد على عنايت فرمود و ما نيز مقرّر داشتيم . حال استماع مىرود كه جناب مرتضوى او را از آن ولايت اخراج كرده از اين‌جانب تحاشى ننمود . اين معنى از كياست و فراست او دور مىنمايد . چه عالميان را معلوم است كه ما عنايت و رعايت دربارهء ايشان لازم مىدانيم و ملتمسات ايشان را به انجاح مقرون مىگردانيم و عاقل بىموجبى وحشت حضرتى كه منبت آمال نهال او بوده به دل راه ندهد و بايد كه مراسم متابعت به تقديم رساند و روى از جادهء اطاعت نگرداند و اين سخن بنابر رشدى كه از ناصيهء روزگار مرتضوى شنيده‌ايم واثقيم كه به سمع قبول خواهد شنود و اگر در دل انديشهء فاسد و در دماغ غرورى باطل دارد بيرون خواهد كرد . ما امروز در خراسان كه مركز دايرهء دولت است با هشتاد هزار سوار مكمل نشسته‌ايم و خاطر از جوانب جمع و ضبط آن مملكت ظاهرا احتياج نهضت ركاب همايون نداشته باشد . چه لشكرها كه در آن حدوداند و انتظار اشارت مىبرند ، اگر جناب مرتضوى نصيحت و فرمان نشنود ، شنوانند . خواجه شمس الدين محمد مشرف و امير سيد على به استراباد رسيده خواجه محمد به سارى رفت و امير مرتضى را نصيحت كرده به جايى نرسيد . خواجه محمد بازآمد و امير سيد على در استراباد نوكران امير خضر خواجه و فوجى از مردم سارى جمع آورده به طريق شبيخون به سارى رفت و سيد مرتضى را بيرون كرده