تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 450

مساهمون:

ص٤٥٠
واقعه به حكام آن نواحى رفع كرد و خود به پايهء سرير اعلى آمد . حكام آن‌جا راهها مضبوط داشته چون امير موسى راه نيافت بازگشته و از آب آمويه گذشته از سر اضطرار عازم شبرغان شد و به زنده حشم پيوست و زنده حشم كوتاه انديشهء ديوانه نهاد به اغواى او خيال استقلال در دماغ جاى داد . « 1 » در اين سال ، حضرت صاحب قران موسم تيرماه فرمان داد كه امرا جهت قورلتاى جمع آيند و چون زنده حشم نيامد ايلچى فرستاده او را تهديد داد و او ايلچى را به اعزاز بازگردانيده سوگند ياد كرد كه در عقب با تيغ و كفن مىآيم . مصرع
گر بكشد اگر زنده هلد او داند
و پيشتر از اين دو امير بيرمشاه و پسرش دولانجى از امير حسين « 2 » روگردان شده به خراسان رفته بودند . چون زوال دولت او شنيدند شادمان روى به خدمت حضرت صاحب‌قران آوردند . زنده حشم در راه ايشان را تعظيم كرده و طوى داده در حالت مستى پدر و پسر را بند كرده به برادر بزرگ خود امير محمد « 3 » سپرد و در حضور مردم گفت ايشان را به خدمت امير تيمور رسان و به موجب مواضعه هر دو به قتل آمدند . چون اين سخن به سمع آن حضرت رسيد ، امير الجايتو را فرمود كه زنده حشم خويش تست . او را نصيحت كرده بياور . الجايتو عذر گفت كه مىانديشم كه نصيحت نشنود و من فضيحت شوم . « 4 » عذر او مسموع آمده امير تابان بهادر و خواجه يوسف بدين مهم عازم شبرغان شدند و چون رسيدند زنده حشم هردو را مقيّد ساخت . حضرت صاحب‌قران به شبرغان آمده حصار آن را در ميان گرفت « 5 » و زنده حشم عاجز شده طاقت مقاومت نداشت . التماس مرحمت نموده درخواست كه اگر لشكرها بازگردد
هامش
( 1 ) . ايضا : « امير موسى با دو حرم خود از آب جيحون گذشته به شبرغان پيش زنده حشم رفت و آغاز اغوا و افساد نهاد . » ( 2 ) . ايضا : « بيرم شاه ارلات و پسرش تيلانچى » . ( 3 ) . ايضا : « پير محمد » ص 164 . ( 4 ) . ايضا : « اگر راى عالى صواب بيند پسرم خواجه يوسف به كفايت اين مهم كمر بندگى بندد . . . » ( 5 ) . ايضا : « به قلعهء آن‌جا كه در شاهنامه به سفيددز مذكور است تحصّن جست . » ص 165
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 450 | كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى / عبدالحسين نوائى