اين نسبنامه با آنچه ظهير الدين مرعشى در كتاب تاريخ طبرستان آورده تفاوت فاحش دارد . رجوع شود به تاريخ طبرستان سيد ظهير الدين مرعشى به كوشش محمد تسبيحى ص 166
حاشيهء نسخهء ف صفحهء 105 سطر 11
« صورت آن حال به نوعى كه در تواريخ مازندران محرور و مسطور است چنان مذكور گشته كه امير افراسياب كمر اخلاص و اعتقاد سيد در ميان بسته اظهار توبه و انابت كرده اطاعت و متابعت سيد و اقتدا به شريعت مطهره به قاعدهء شيعهء اماميه ملتزم گشت و روزى چند اين قاعدهء مرضيه مرعى مىداشت . به اغواى شياطين انس ، از آن طريقهء محسنه بازگشت . به اعمال سيئه و افعال قبيحهء غير مرضيه و شرب خمر و اظهار بدع علانيه اقدام نمود و هرچند سيد او را از آن منع نمود ، ممنوع نشد تا آنكه سيد را محبوس ساخت . در همان زمان كه سيد محبوس شد پسرى رشيد كه افراسياب نام داشت و از ميان اولاد محبت تمام به او اظهار مىنمود بيمار گشته وفات يافت . باز سيد را از حبس به عزت و حرمت تمام رخصت داد و به اظهار متابعت و مطاوعت اشتغال نموده توبه و انابه از سر گرفت . چون افراسياب چلاوى وكيل و امير الامراء امير كيخسرو والى سابق مازندران بود و به غدر و نفاق پسر كيخسرو را در سر رختكن حمام به قتل رسانيده بر سرير ايالت مازندران متمكن گشته بود ، خود نيز به موجب كما تدين تدان از افعال قبيح خود همواره خائف مىبود و از سيد نيز به همان سبب در ملاحظه مىبود ، ثانيا به اخراج سيد از بلاد مازندران امر كرد . سيد به او پيغام داد كه چون حال زمستان است و بيرون رفتن با كوچ و عيال ميسر نه ، ما را مهلت دهيد تا نوروز كه هوا بهتر شود بعد از آن بيرون رويم . چون سيد بودن در يك شهر با افراسياب مصلحت نديد از شهر بيرون رفته در ظاهر شهر به قريهاى از قرى با فرزندان ساكن شد . افراسياب به آن راضى نشده به جهت دفع سيد و اولاد متوجه آن قريه گشت و سيد و اولاد با جمعى از مردان
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 441
مساهمون: كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
ص٤٤١