تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 438

مساهمون:

ص٤٣٨
ملك جهت تعصب مذهب به نيشابور رفت و خواجه على دلاوران نامدار از سبزوار به نيشابور فرستاد و در استحكام شهر مبالغهء تمام نمود و از طرفين در كوچه‌باغها جنگ مىكردند تا نيشابوريان عاجز شده دروازها بستند و از پس ديوار به كارزار مشغول شدند و مدت متمادى گشت . نواب ملك صلاح چنان ديدند كه سال ديگر بگاه‌تر آيند . بر همين قرار عود نمودند و اول بهار كه : نظم
از خاك برانگيخته شد لعل و زمرد * با باد برآميخته شد مشك و قرنفل
ملك با لشكر عزيمت نيشابور فرمود و خواجه على مؤيد جمعى را به محافظت نيشابور فرستاده خود در سبزوار ساكن بود و اگرچه مملكت او زيادت وسعتى نداشت اما معمور بود و رعايا مسرور و به حقيقت از حكام سبزوار كسى برابر او نبود و شمع و چراغ آن دودمان بود . مردم نيشابور را دل داده و مدد فرستاده چون ملك به ظاهر شهر رسيد ، نيشابوريان بيرون آمده بر هرويان حمله كردند و از طرفين خلقى بسيار كشته و زخم‌دار گشتند . عاقبت نيشابوريان بازگشته ديوار را پناه ساختند و مدت چهل روز اكثر ايام از بام تا شام جنگ پيش برده هرويان را كارى از پيش نمىرفت . لشكر به نواحى تاخته غارت كردند و ملك به هرات مراجعت نموده سال ديگر بازآمد و در اين نوبت « 1 » به نوعى خرابى كردند « 2 » كه اكثر باغات و عمارات را از بيخ كندند و كاريزها را انباشته و درختان جوز صدساله و دويست ساله انداختند و آنچه امكان ويرانى بود به جاى آوردند و ملك يكى از رعايا را گفت هى مردك ! بنياد اسلام بر چند است ؟ فى الفور فصيحانه گفت به مذهب خواند ملك سه : يكى غلات مسلمانان خوردن « 2 » و دوم
هامش
( 1 ) . ف : كرت . ( 2 ) . س : خوراندن .
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 438 | كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى / عبدالحسين نوائى