تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 443

مساهمون:

ص٤٤٣
به نظر مىآيد كه اطلاق نام « سربداران » بر دليران سبزوار به دليلى كه تاكنون مشهور است و در كتب تاريخ ، مورخى از مورخ ديگر نقل كرده صحيح نباشد . نوشته‌اند كه عبد الرزاق باشتينى پس از تأييد عمل برادران خويش در قتل ايلچى خواجه علاء الدين هندو كه از ايشان شراب و شاهد خواسته بود گفت « اگر توفيق بيابيم دفع ظلم ظالمان نماييم و الا سر خود را بر دار بينيم كه ديگر تحمل تعدى و ظلم نداريم . » و ازين‌رو ايشان را سربداران لقب داده‌اند ( تاريخ مغول عباس اقبال ص 460 ) . اما ما به اين كلمه به صورت « سربدال » هم برمىخوريم ( تاريخ محمود كتبى ذيل گزيده چاپ عكسى براون صفحه 713 ) ظاهرا اين كلمه به معنى بىباك و متهور و دلير و نترس آمده يعنى آنچه امروز عوام بدان « جاهل » و داش ( داداش - اخى ) مىگويند و پيش از اين « لوطى و پهلوان » . تصادفا چند كس از سربداران لقب پهلوان دارند مثل پهلوان حيدر قصاب ( 760 - 761 ) و پهلوان حسن دامغانى يا عنوان « كلو » كه اصطلاحى در همين زمينه بود مثل كلو اسفنديار ( تاريخ مغول ص 477 ) . از آن گذشته در همين كتاب و در كتاب حبيب السير به مطالبى برمىخوريم كه مىرساند « سربدارى » صفت عام مردمى بوده نه نام خاص دليران سبزوار . مثل تركيب « سربداران سمرقند » يا « ابتداى سربدارى در سمرقند » در عين كتاب مطلع سعدين ( ص 370 ) ( 372 ) يا « اوصاف سربدارى » . در بعضى اسامى هم كلمهء « سربدار » به صورت لقب يا صفت آمده مثل چوپان سربدار ( متن كتاب 341 ) و ملوك سربدال ( ظفرنامه چاپ كلكته ) در هرحال اين مطلب شايان تحقيق بيشترى است .