تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
بيت
مىرود يك تنه از عدل تو خورشيد فلك * قاف تا قاف جهان طشت زرافشان بر سر
خزانه از نگهبان بىنياز شد و رمه از چوپان فارغ گشت . در وقت مراجعت از فتح ممالك شام ، يك عورت با دو غلام بچه رسيدند با هيژده « 1 » خروار قماش نفيس كه از قندهار با شوهر خود محمد قندهارى عازم اردو بوده و شوهر او در حوالى سمنان نمانده « 2 » و او بر چندين الوس بيگانه چون تراكمه آق قوينلوى « 3 » و مغولان اويرات و اعراب بنى اسد گذشته به مجرد آن‌كه متوجه اردو بوده هيچ‌كس پيرامن او نگشته بل رعايت نموده‌اند و در ديار بكر به اردوى همايون ملحق شد و نظاير آن بسيار است . ديگر سيور غالات و انعامات و اقطاعات و اطلاقات ارباب استحقاق از خواتين و اولاد و احفاد و امرا و وزرا و ائمه و مشايخ و حملهء سلاح و لشكر و حشم و عبيد و خدم مقرر فرمودى و به خود تفحص و تجسس نمودى و بعد از استطلاع [ به رد و اطلاق ] « 4 » آن حكم شدى و تمامى سيور غالات را در هر سال در ديوان حكم مجدد طلبيدى مگر آن‌كه به قيد هودبرى مقيد بودى . ديگر به احوال اولاد و احفاد اهتمام تمام داشت و هميشه منتظر تا كى بشارت رسانند كه در عقد زواهر شهريارى درى گرانمايه زيادت شد و پيوسته مترصد كه به واسطهء اشتباك كدام رحم فرمان‌دهى روى نمايد و اشتراك قرابت كدام دودمان فرمان روايى سبب ادراك آن امنيت شود و آن در شب‌افروز را كدام فيروزبخت بهروز راغب گردد و آن مايهء اقبال را كدام صاحب سعادت ثاقب دولت دايه شود و هرگاه شخصى
هامش
( 1 ) . س : هژده - ك : هجده ( 2 ) . نمانده به معناى فوت شده ، مرده ، در گذشته است . ( 3 ) . ك : آفاق قويلقى - ك : آق قويلقى ( 4 ) . ف : بر دالحاق - س : بر ذو الحاق