تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى ) — صفحة 476

مساهمون:

ص٤٧٦
روش باشد . ( لغتنامه ) توشقان‌ئيل [ 238 ] : سال خرگوش ( لغتنامه ) توقيع [ 252 ] : امضا كردن نامه و فرمان ( معين ) . در دواوين ديوانى ، اصطلاح توقيع به دست‌خط پادشاهان و ملوك گفته مىشد و چون پادشاه چند سطرى به خط خود در زير و يا حاشيهء منشورها و فرمانها و مكاتيب مىنوشت به آن‌ها منشور توقيعى ، فتال توقيعى ، نامه‌هاى توقيعى مىگفتند . معمولا مضمون و مفاد توقيع‌ها بر خلاف منشورها عبارت از عتاب و خشونت و قهر بوده است . ( مقدمه‌اى بر شناخت اسناد تاريخى ، ص 170 ) تومان / تومانات [ 50 ] : كلمهء مغولى به معناى ده‌هزار . اين كلمه بعدها اطلاق شده به جايى كه ماليات آن بايد ده هزار دينار باشد . جمع آن تومانات است . ( نك : يادداشتهاى قزوينى ، ج 2 ، ص 13 ) جلدو [ 175 ] : لفظ تركى به معنى انعام و صله و پاداش ( آنندراج ) جواد [ 110 ] : اسب نيك‌رو ( لغتنامه ) جوانغار [ 65 ] : لغت مغولى فوج جانب دست چپ ، ميسره ( لغتنامه ؛ فرهنگ اصطلاحات ديوانى دوران مغول ) جوق [ 65 ] : دسته ، گروه ( لغتنامه ) جيبه [ 66 ] : به تركى به معناى زره و نيزه ( لغتنامه ) چپر [ 64 ] : خانه و ديوارى باشد كه از چوب و علف سازند ، حلقه ، ديوارى كه در برابر قلعه از خاك و چوب براى تسخير آن سازند ( لغتنامه ، آنندراج ) چنداول [ 313 ] : چريك ، جمعى از مردم كه در عقب لشكرهاى منظم حركت مىكردند . ( نك : تعليقات احسن التواريخ ) چول [ 119 ] : بيابان ، ريگزار ( آنندراج ) چهره آقاسى [ 324 ] : رئيس غلامان : چهره به معنى غلام باشد . پسر ساده و امرد . ( آنندراج ) حصاد [ 6 ] : دروگر ( لغتنامه ) حصن [ 106 ] : بناى استوار ، حصار ( لغتنامه ) حصين [ 106 ] : محكم و استوار ( لغتنامه )