اطوار [ 161 ] : طور ، حالتها و كيفيتها ( لغتنامه )
اعطاف [ 16 ] : مهربانيها ( لغتنامه )
افگار [ 8 ] : آزرده ، خسته ، زخمى ، مجروح ( لغتنامه )
النگ [ 66 ] : به معنى سبزهزار و چمنزار و مرتع ( لغتنامه )
الوس [ 18 ] : طايفه ، قبيله ، مردم ( لغتنامه )
انامل [ 257 ] : انگشتان ، سرانگشتان ( لغتنامه )
انخراط [ 15 ] : در رشته انتظام يافتن و در كشيده شدن ، در ميان چيزى درآمدن ( لغتنامه )
انعدام [ 196 ] : معدوم شدن ( لغتنامه )
انفراد [ 55 ] : وحدت ، يگانه شدن ، تنها كردن كارى ، تنهايى ( لغتنامه )
اوتو [ 305 ] : چادر ( لغتنامه )
اولجه ( الجا ، الجى ، الچه ، اولجاى ) [ 95 ] : مال و جنس و نقدى كه در تاخت ملك بيگانه گيرند ؛ غارت ، غنيمت ( لغتنامه )
ايتئيل [ 201 ] : سال سگ . نام سال يازدهم از دوره دوازده ساله تركان ( لغتنامه )
ايچكيان [ 65 ] : كارپرداز سپاه ، معتمد ، مقرب ، مباشر ، خزانهدار ( تعليقات احسن التواريخ )
ايزار [ 26 ] : نيرومند گردانيدن ، در پناه آوردن ( لغتنامه )
ايلغار [ 83 ] : هجوم بردن ، يورش شبيخون زدن ( لغتنامه )
باخت [ 178 ] : مجازا به معناى نبرد و ستيز ( لغتنامه )
برانغار [ 65 ] : فوج جانب دست راست ، ميمنه ( لغتنامه ؛ فرهنگ اصطلاحات ديوانى دوران مغول )
برگستوان [ 84 ] : پوششى باشد كه در روز جنگ پوشند و اسب را نيز پوشانند . ( برهان قاطع )
برلاس [ 80 ] : يكى از چهار قبيلهء بزرگ جغتاى كه پدر امير تيمور گوركانى از همين قبيله بود . قبيلهء برلاس در عهد تيمور چون ارلات ، جلاير و قاوچين از جملهء پرنفوذترين قبايل مغولى بود . ( نك : لغتنامه ؛ آنندراج )
بسالت [ 109 ] : شجاعت ( لغتنامه )
بكاول [ 89 ] : مباشر تهيه غذا و آشاميدنى جهت اميران و شاهان ، مامور سرشتهدارى قشون كه از جمله وظايف او پرداخت مزد سپاهيان و تقسيم غنايم بوده است . ( فرهنگ نفيسى ) ؛ خوانسالار ( لغتنامه )
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى ) — صفحة 474
مساهمون: نادره جلالى
ص٤٧٤