تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى ) — صفحة 475

مساهمون:

ص٤٧٥
بنات النعش [ 22 ] : ستارهء معروف به هفت ستارگان در شمال و جنوب ، چهار از وى را نعش و سه را بنات گويند و آن دواند : بنات النعش كبرى و بنات النعش صغرى ( لغتنامه ) بى باش [ 132 ] : بى سركرده ، بدون رئيس بيتكچى [ 63 ] : عنوانى است مغولى به معناى كاتب و منشى و محرر ، مأمور ماليات ، در نزد مغول در كتب تاريخى در رديف امرا ذكر شده است . بعضى از بيتكچىها مقام وزارت را نيز به دست آورده‌اند . ( معين ؛ لغتنامه ؛ براى اطلاعات بيشتر نك : دانشنامه جهان اسلام ، ج 2 ) بيگ / بگ / بى / بك [ 66 ] : به معنى آقا ، حاكم ، فرمانده و سوار ( لغتنامه ) بيلاكات [ 287 ] : تحفه‌ها ، سوقات ، ارمغان ( لغتنامه ) بيوتات [ 67 ] : ابنيهء خاص پادشاهى ، خانه‌ها و عمارات دولتى ( لغتنامه ) پرتل [ 107 ] : به معنى باروبنه لشكر ( لغتنامه ) پروانچى [ 167 ] : پيشرو لشكر ، خزانه‌دار ، فرمانده سپاه ( القاب و مواجب ) پيچين‌ئيل [ 348 ] : سال بوزينه ( لغتنامه ) تبع [ 247 ] : اتباع پيرو ( لغتنامه ) تخاقوئيل [ 173 ] : سال مرغ ( لغتنامه ) تكامشى [ 108 ] : مآخوذ از تازى ، تعاقب و نيكو انديشيدن در راندن ، به لغت مغولى تكاپوى و به تعجيل سرعت بود . ( فرهنگ پاوه دو كورتى ) تكاور [ 15 ] : تيزتك ، تندرو ، اسب نجيب ( لغتنامه ) تنسوقات [ 117 ] : اشياء كمياب ، در لغت تركى به معنى نادر و جمع تنسوق است . هديه بسيار گرانبها كه در سرزمين خان پيدا نمىشود . ( آنندراج ) ؛ لفظ تركى است به معنى نوعى جامهء نفيس كه آن را تن زيب گويند ( لغتنامه ) تواچيان [ 105 ] : جارچى باشد و آن عبارت از شخصى بود كه از جانب پادشاهان و فرماندهان به ايصال احكام و رسانيدن فرامين مأمور شود ، جلودار ( لغتنامه ) توپچى باشى [ 312 ] : فرمانده توپخانه ( القاب و مواجب ؛ لغتنامه ) توره [ 312 ، 315 ] : سپرى به بزرگى انسان ( نك : تعليقات احسن التواريخ ) ؛ به تركى قاعده و قانون و طرز و