شرح
( 234 ) . قلبابا كوكلتاش : برادر رضاعى عبد الله خان ازبك كه پس از كشته شدن عليقلى خان شاملو به دست عبد الله خان ازبك ، به حكومت هرات منصوب شد . وى از بزرگان سمرقند و مردى فاضل و صاحب طمع بود . ميرقلبابا اندكاندك شيوهء كشوردارى و رعيتپرورى در پيش گرفت و از ظلم و ستم جلوگيرى كرد و آرامشى در آن ناحيه بوجود آورد . او در زمان شاه عباس صفوى به رأى خود يا اشارهء عبد الله خان ايلچى و پيشكش به دربار صفوى فرستاد و تقاضا كرد كه به ازبكان و مردم ماوراء النهر كه قصد زيارت خانهء خدا دارند ، اجازهء عبور از خاك ايران داده شود . شاه عباس تقاضاى او را پذيرفت . ظاهرا عبد المؤمن خان پسر عبد الله خان با مير قلبابا دشمنى داشت . چون عبد الله خان در هنگام بيمارى در سمرقند بود و از موضوع كينه و دشمنى پسر خود نسبت به مير قلبابا آگاهى داشت ، ازاينرو به وى اجازهء مراجعت داد . اما هنگامى كه وى از جيحون مىگذشت ، مولانا قرا حسن او را گرفت و نزد عبد المومن خان فرستاد . او هم تصميم به كشتن مير قلبابا گرفت و دستور داد كه هر دو پسر او را در برابر پدر به طريق گوسفند ذبح كردند و گفت : هيچ قتل پسران در مذاق پدران تلخ مىباشد يا نه ؟ ! پس چگونه در ميان من و پدرم فساد كرده مىخواستى كه پدر مرا ضايع كرده از پا درآورد ؟ و به دست خود تيرى بر سينهء او زد و ديگران به اتمام كارش پرداختند . عبد المؤمن خان پنجاههزار تومان نيز از اموال قلبابا كوكلتاش گرفت . به نوشتهء مطربى سمرقندى « آثارش از مساجد و معابد و مدارس و خوانق و حدايق و مزارع و قنوات و غيرها ، از خيرات و مبرات ، در ولايت ماوراء النهر و خراسان فراوان است و مشار اليه مذكور چون محبّ علما و فضلا و شعرا بود ، بدانجهت محبى تخلص مىفرمود . »
ابيات زير از سرودههاى اوست :در باغ شديم از گل و ريحان نشكفتيم * از بانگ نى و نالهء مرغان نشكفتيم
بسيار بهار آمد و بگذشت كه يك بار * بىزخم دل و چاك گريبان نشكفتيم
رفتيم كه در گوشهء گلخن بنشينيم * معذور كه از گشت گلستان نشكفتيم
بسيار بگشتيم به تبعيت ياران * فرياد كه از صحبت ايشان نشكفتيم