تمام ممالك خراسان را به او داد و سپس علاوه بر امارت ، منصب صدارت نيز يافت .
توجه شاه به امير غياث الدين حسد و دشمنى امير خان موصلو ، حاكم خراسان را در پى داشت تا آنجا كه مشهور است وقتى عبيد الله خان ازبك هرات را در محاصره گرفت و قحط و غلا در شهر شيوع يافت ، امير غياث الدين در برابر ازبكان به دفاع برخاست . اما چون از امير خان موصلو تقاضاى كمك كرد ، وى جوابهاى درشت داد . ولى با همهء اين اوصاف بر اثر كوششهاى امير غياث الدين محمد ازبكان كارى از پيش نبردند و نوميد بازگشتند . امير خان كه از رفتن امير غياث الدين محمد به دربار صفوى بيم داشت ، در ششم رجب او را دستگير كرد و به قلعهء اختيار الدين فرستاد و اموال او و نزديكان و متعلقانش را مصادره كرد . ظاهرا امير غياث الدين هنگام گرفتارى غزلى سرود و نزد امير خان فرستاد .
به تيغ ظلم مرا مىكشى و خواهى ديد * كه عاقبت چه كند با تو خون ناحق من
اما دل امير خان موصلو رحم نيامد و حتى شفاعت امير جمال الدين عطاء الله از بزرگان هرات هم مفيد نيفتاد و امير خان در روز چهارشنبه هفتم رجب قاسم مهردار را مأمور قتل وى كرد . ظريفان ماده تاريخ مرگ او را چنين يافتند : « و الله شهيد هو يحيى الموتى » ، « قتل بندگان ميرك » . امير غياث الدين محمد مردى دانشمند ، متقى ، بزرگوار و از مشوقين خواندمير در تهيه و تحرير كتاب « حبيب السير » وى بوده است . امير غياث الدين اهل شعر بود و خلقى تخص مىكرد . نك : هفت اقليم ، ص 106 ؛ حبيب السير ، ج 3 ، صص 584 - 577 و تكملة الاخبار ، صص 191 - 188 .
شرح
( 144 ) . سيد صدر الدين يونس حسينى : پسر امير رضى الدين عبد الاول پسر امير معين الدين مرتضى ، از سادات و دانشمندان هرات در قرن 9 و 10 ه ق . كه سالها در مدرسهء سبز برامان ، مدرسهء بديعه و مدرسهء غياثيه به تدريس و افاده مشغول بود . در زمان استيلاى شيبك خان بر خراسان ، منصب احتساب يافت و يكى دو سال در آن مقام باقى ماند . سپس از طرف قنبر ميرزا حاكم بلخ منصب شيخ الاسلامى يافت تا آنكه از سمت خود معزول شد و ديو سلطان بجاى او بر اين مسند قرار گرفت . سرانجام بر اثر سعايت دشمنانش ،