صد و بيست و پنج
قربانت شوم ! امروز كه پانزدهم شهر ربيع الاوّل است ، مختصر تعليقهء سركار عالى و اصل آمد . دو سه فقره مطلب مرقوم شده بود كه دو روز قبل جواب آنها در طىّ عريضهاى كه مصحوب پست ارسال داشتم ، معروض شده است ، مگر در خصوص زمين ابتياعى از ورثهء ميرزا اسمعيل خانى ، فراموش شد عرض بنمايم . اشكالى كه در اين كار بود به حمد اللّه رفع شد . ميرزا قوام پسر آن مرحوم از وجه قيمت زمين سهم گرفته ، قباله را امضا نموده ، ولى گفتهام اقرار او را هم حاكم شرع بايد بنويسد .
دويست تومان بقيّه را حواله دادم بگيرند .
در باب صندوقهايى كه در خانهء سركار حاجى على محمّد خان بود ، در دو هفته قبل حمل به بنده منزل نمودم . شرح آن را در عريضهء سابق عرض كردهام . مطلب ديگر اينكه روز گذشته مقرّب الخاقان ميرزا مشهدى خان ، والد بدايع نگار ، در بنده منزل تشريف آوردند . ساعى به ذكر محاسن اوصاف سركار عالى مشغول بوديم . قبض طلبى از آقا محمّد كاظم صرّاف در كاشان اظهار نموده به بنده سپردند كه لفّا خدمت سركار عالى ايفاد و ارسال نموده ، كه مرحمت فرموده وجه آن را كه چهل و هشت تومان و هشت هزار دينار است ، وصول و به ايشان عايد فرماييد . اينك قبض مزبور را فرستادم . دوستانه خواهش دارند هرچه زودتر وجه آن را دريافت و ارسال نماييد .
نور چشم عزيز جان ميرزا حسن خان را ديده بوس فرماييد . زياده [ از ] حدّ تصديع افزا شد .
فى 15 شهر ربيع الاوّل 1309 .