تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مراسلات طهران ( فارسى ) — صفحة 391

مساهمون:

ص٣٩١

صد و بيست و سه

قربانت شوم ! اراده داشتم مشروحا به تصديع خاطر شريف بپردازم . از هموم و عموم وارده كه از ارتقاى جناب آقا سيّد اسد اللّه حكيم وارد است ، ممنوعم . روز گذشته مقرّب الخاقان ميرزا ابراهيم خان ، منشى سفارت جمهوريّهء فرانسه ، طرف مغرب از شهر آمده ، مذكور نمودند كه جناب حكيم پريشب مرفين خورده ، به سماوات قدسى حضرت ربّ العالمين صعود فرمودند و تمام دوستان متّفقا پيغام داده‌اند كه مخلص هرچه زودتر خود را به شهر رسانيده ، اغتشاشى كه از دست تعرّض بعضى اشرار هم‌جوار آن مرحوم حاصل شده ، تسويه نمايد . بدين لحاظ سريعا عازم شهر مىباشم ببينم چه بايد [ كرد ] ، گويا در توصيهء خودشان مخلص را دخالت داده‌اند . سابقا در ضمن عريضهء خود اظهار داشته بودم كه مقرّبى الخاقان هادى خان و حاجى على محمّد خان كتبا و شفاها اطّلاع داده‌اند كه معتمد السّلطان ميرزا ابو القاسم خان از خانهء استيجارى به ديگر خانه تشريف برده ، شخصى ديگر آن خانه را اجاره كرده و بايد به لحاظ عديده ، اسبابى كه در آن‌جا داريد ، انتقال بدهيد . دو هفته قبل كه اين خبر رسيد ، بىمعطّلى به شهر رفته ، با معزى اليهما چنين قرار داديم كه اسباب مهمّه ، از قبيل صندوق‌ها و يخ‌دان‌ها را به منزل خود نقل دهم و بعضى خرده‌ريزها را در همان بالاخانه ، الحال هست ، گذارده ، مقفّل و ممهور نموده ، بماند . ده پانزده روز ديگر كه سفارت كلّيتا به شهر عازم است ، اراده دارم صندوق‌ها را به اين خانه بيآورم ، ولى نمىدانم در صندوق‌ها اسباب شكستنى هست يا خير . حمل و نقل آن‌ها موجب خسارت است يا نه ؟ اگر اسباب شكستنى در آن‌ها باشد ، لازم است