صد و بيست و يك
محبوب جان من ! ان شاء اللّه مزاج قدّوسى امتزاج عالى ، قرين اعلى درجهء صحّت و استقامت است . نمىدانم چه عايق به جهت آن محبوب جان روى داده كه حال دو هفته است ارسال مكاتيب و مراسلات را در عقدهء تعويق وارد فرمودهايد . اميدوارم به جزء كثرت اشتغال مانع و محظورى ديگر نبوده باشد . شب يكشنبهء گذشته را از قلهك به شهر رفته ، صبح سه ساعت از آفتاب برآمده ، مشهدى حاجى آقا سوار يابويى آمده ، رقعه به خطّ خودش و مهر محترمهء والده ، مصحوب يكى از نوكرها نزد مخلص فرستاد ، مضمون اين بود :
« تا قبل از ظهر عازم مشهد هستيم ، پنجاه تومان را كارسازى داريد . »
جواب دادم :
« تنخواه موجود است ، خودشان تشريف آورده تحويل بگيرند . »
بعد از ظهر تشريف آوردند . مواجب مخلص را هم صبح به موجب دستورالعملى كه به غلام داده بودم ، به خانه آورده بود كه اگر لازم شود جزئى تتمّهء قيمت خانه را داده ، صاحب اوّلى ، خانه را تخليه نمايد . پنجاه تومان از وجه مواجب تسليم ايشان نمودم . از قرارى كه گفتند سهشنبه بيست و هفتم محرّم عازم مشهد بودند ، ولى نمىدانم حركت كردهاند يا خير .
در باب جناب آقا سيّد مرتضى ، شرحى كه سابقا مرقوم فرموده بوديد ، كاملا استحضار حاصل نمودم . سركار عالى تصوّر نفرماييد هركسى در هر مرتبه كه هست به كلّى بىعيب و نقص بوده باشد . كلّ مراتب نسبت به هم چون اضافى است هم بالنّسبه صدق تماميّت و انحصار در هر مرتبه موجود ، لكن به نسبت نقصان و عيوب