چهارصد و چهل تومان طلب سوختهء از على نقى خان را قريب به هشتصد تومان وصول و به آقا عبد الكريم رسانيدهام . بهعلاوه سى هزار تومان ماليه به زور سفارتى از ورثهء حاجى على احمد كور گرفته به حلق اين خدانشناس ريخته . حال به جهت طلب حقّهء شخصى ، انواع و اقسام ايرادات مىنمايد . سابقا بر خاطر سركار هادى خان فى الجمله اشتباهى بود . اين روزها بهواسطهء يك نوشتهاى كه در كاغذهايم مفقود بود و پيدا شد ، رفع اشتباه بهكلّى از ايشان شد . خود آقا عبد الكريم هم صورتشان شكسته و قدرى زبانشان له شده است .
برحسب خواهش مخلص در دو هفتهء قبل سركار هادى خان مجلسى در منزل سركار ميرزا ابو القاسم خان منعقد نمودند كه ارباب هم حاضر شد . در آن مجلس با مشار اليه گفتوگوهاى سخت شد . سركار هادى خان و ميرزا ابو القاسم خان با جناب آقا ميرزا آقا مذاكرات خفيّه نموده ، اظهار داشتند در قطع و فصل اين عمل قرارى خواهيم داد و طرفين هم قبلا به موجب نوشته وكالت دهند كه بعد از قطع عمل از قرارداد نكول نشود . بعد از آمدن از آن مجلس ، جناب آقا ميرزا آقا اظهار داشتند كه :
« مقصود حضرات اين است كه پنجاه تومان از اصل طلب شما و پنجاه تومان از فرع كسر نمايند . »
چون خودم عازم قلهك بودم ، به جناب آقا ميرزا آقا سپردم كه حضرات را ملاقات نموده ، از جانب مخلص اظهار كنند كه با وجودى كه حقيقت الامر بر خاطر هريك مشهود آمد ، از روى چه انصاف و مروّت مقتضى است كه از طلب حقّهء من يكصد تومان كسر شود و حال آنكه اين شخص مستحقّ و واجب الرّعايه نيست .
دو سه شب بعد جناب آقا ميرزا آقا به قلهك آمده ، اظهار داشتند كه حضرات را ملاقات نموده ، ابلاغ پيام نمودم . با ارباب هم باز صحبت داشتند و صحبتهاى لاطايل شنيدهاند و اراده دارند مجلسى ديگر با او اتمام حجّت نموده ، اگر باز حرفهاى غيرمربوط استماع نمودند ، اخبار دهند كه به وصول اين طلب ، به نحوى كه تكليف است ، اقدام نمايم و تاكنون جوابى ديگر نرسيده است .
در خصوص خانه و اشارات مرقومه به سركار ميرزا زين العابدين خان استحضار حاصل نمودم . آنچه مرقوم فرمودهايد البتّه درست و صحيح مشاهده فرمودهايد و تصوّر كردهايد مالى كه صاحب بالاى سر ندارد ، چنانچه نگاشتهايد ، عاقبت همين طورها مىشود و من هم به رغم سركار ، بهواسطهء كثرت كار نتوانسته مراقبت كنم ، كه
مراسلات طهران ( فارسى ) — صفحة 368
مساهمون: منصوره اتحاديه (نظام مافی)
ص٣٦٨