صد و هفده
قربانت شوم ! رسيلهء شريف مورّخهء هشتم شهر حال فرحبخش خاطر اين ضعيف گشت . محضر استقامت حالات مسرّت آيات موجب سرور و ابتهاج بلابهانه شد . در خصوص مسألهء ميرزا عبد اللّه صرّاف هشتصد تومان حوالهء بانك كردم و آن حواله را مشار اليه قبولى نوشت . به كارگزاران بانك كه سمت دوستى و يگانگى قديمه دارم ، سپردم كه پانصد تومان را پانزده روزه و سيصد تومان ديگر را هشت روز پس از آن از ميرزا عبد اللّه دريافت و به مخلص رسانيده ، فهرستى كه سپردهاند ، دريافت نمايند و اين عمل را مخلص به اين مقصود نمودم كه محصّل بانك برات حوالهء قبولى نوشته را سرموعد ، بلادرنگ و تأخير وصول خواهد نمود . جمعى بر اين معتقد بودند كه جناب آقا ميرزا عبد اللّه حواله را قبولى نخواهد نوشت و حال آنكه به محض رؤيت قبولى نوشت . مطلب همان است كه سابقا دربارهء مشار اليه شرح و تفصيل نوشته بودم . خاطر شريف مطمئن باشد من خود در سابق استدعا نمودم كه حواله دهيد .
وجوه به جناب آقا عبد الحسين تسليم شده و مطالبات را هم متدرّجا وصول و به مشار اليه ايصال مىدارم . چنانچه دويست تومان شش هفت روز گذشته به جهت جناب مشار اليه فرستاد ، قبض گرفتم ، منبعد هم متدرّجا چه از مطالبات و چه از بدهى خودم وجوه رسانيده ، به عون الهى خاطر محترم آن محبوب جان را از دغدغه و پريشانى و تألّم آسوده مىنمايم . محصّل باطنى خودم بيش از خروش و ولولهء شما است . از فضل و موهبات الهيّه مأيوس نيستم ، از دوستىهاى اهل زمان مأيوس شدهام .