راجع است .
در باب عمل زمين ميرزا اسمعيل خانى ، چهارصد تومان نزد عمدة التجّار حاجى محمّد جعفر تاجر هراتى محض اطمينان ورثه گذارده ، قبض گرفتهايم تا هنگامى كه قباله كاملا تصحيح نموده ، تسليم مشار اليه نمايند ، وجه مزبور را دريافت دارند و دويست تومان ديگر را هم پس از استرداد قباله نقد كنند . ميرزا قوام ، پسر مرحوم ميرزا اسمعيل خان ، قباله را مهر نكرده است . گويا ورثه قرار دادهاند وجهى به او داده ، قباله را امضا نمايد . بدانيد اگر ان شاء اللّه سانحهاى روى ندهد ، هزار و چهارصد تومان به سركار عالى خدمت كردهام . مىگويم و مىآيمش از عهده برون .
خود مرحوم ميرزا اسمعيل خان در زمان حياتش از ذرعى يك تومان كمتر نمىداد و ملاحظهء قيمت دو قطعهء ديگر را نفرماييد . صاحب اوّلى اين دو قطعه زمين به قرض و پريشانى و استيصال مبتلا بودند كه مخلص به اين قيمت توانست بخرد ، بعد ان شاء اللّه تصديق خود شما در اين خدمت خواهم شنيد . ورثهء حاليه هم نمىدانند اين چه زمينى است ، ترسيدهاند . محلّ سكونتشان منتها اليه محلّهء دروازهء قزوين است . واسطهء آنها شخص بنّايى است كه به فنون عديده و وعده و انعام و تعارف ، او را بر آن داشتم كه عمل آنجا را اينطور قطع و فصل نمايد .
در خصوص رمضان باغبان ، در هفتهء گذشته كه به شهر رفتم ، جناب آقا ميرزا آقا مذكور داشتند يك هفته است مشار اليه پيدا نيست و شب گذشته در ساعت 3 از شب گذشته ، رفتم . نه در خانه بودند و نه در باغ . حقيقت از اين پدرسوخته خيلى متغيّر شدم . اتّفاقا همان حين حاضر شد و به قرار واقع او را تنبيه كردم .
محبوب جان من ! در اين حين تعليقهء شريف رسيد . در صورتحساب شرحى مرقوم فرمودهايد . حالا وقت ندارم رسيدگى كنم . هفتهء بعد جواب مىفرستم . مرقوم فرمودهايد يك جعبه گلاب و هشت دستمال و چهار ميانه غليان به رسم همه ساله ارسال داشتهايد كه از جناب آقا عبد الحسين دريافت نمايم . من كه به حقّ خدا به حدّى منفعل و شرمنده هستم كه بتوانم از عهدهء شكرگزارى و اظهار امتنان آنهمه احسانهاى سركار عالى برآيم . ان شاء اللّه حقّ خود فعلا تلافى فرمايد و اين فانى را در انفعال نگذارد . چنانچه مرقوم فرمودهايد ، ده شيشهء آن را به سركار ميرزا زين العابدين خان تقديم نمايم . عبّاس قلى خان نوّاب هم كما فى السّابق متوقّعند .
پنج شش شيشه به ايشان و پنج شش عدد هم به بدايع نگار بايد داد . گلاب به جهت
مراسلات طهران ( فارسى ) — صفحة 364
مساهمون: منصوره اتحاديه (نظام مافی)
ص٣٦٤