خائن نيستم و در امانتدارى و رعايت مقام برادرى ، رقيمهاى خودارى نكردهام .
تاكنون از مال كسى بدل يا يتحللى براى اين بدن كثيف قرار ندادهام و اميدوارم به ظهور وصل و كرم الهى بعد از اين هم قرار ندهم و خودخوارى ننمايم . اين است مطلب . زياد [ از ] حدّ نوشتم . حاضرم باز خشكى دماغم را اشعار كنيد و تندى مزاجم را اظهار فرماييد .
مطلب ديگر اينكه در قسمت آخرى طلب از مرحوم ميرزا شيخ على بود .
سرغليان دستى كه بادگيرهاى آنها نقره و تقريبا شصت و يك مثقال نقره دارد ، به شش تومان قيمت نموده ، به اين جانب داد و همچنين سيزده چهارده هزار خرده اسباب كه در صندوق دفتر بوده ، دادهاند كه پنج شش دسته كاغذ پوستى در آن اسباب موجود است و يك جلد كتاب لغت تركى . اگر مصلحت بدانيد ، سرغليانها را با كاغذ و كتاب مصحوب غلام سفارتى بفرستم ، بقيّه بماند تا اينكه خودتان ان شاء اللّه به سلامتى به تهران تشريف بيآوريد .
مراسلات طهران ( فارسى ) — صفحة 361
مساهمون: منصوره اتحاديه (نظام مافی)
ص٣٦١