دارد كه اين سفر به شهر مىروم ، بايد دستورالعمل آن را بدهم . مطلب ديگر اينكه عالىجاه آقا ميرزا عبد اللّه پانصد تومان حوالهء اوّلى را به حساب آقا عبد الحسين پرداخته است . سيصد تومان حوالهء آخرى را اطّلاع ندارم رسانيده است يا خير .
دويست تومان هم خودم به جناب آقا عبد الحسين داده ، قبض گرفتم . يكصد تومان به تازگى تهيّه كردم . اراده داشتم به ايشان داده ، قبض بگيرم .
چندى قبل از ميرزا ابراهيم منشى شنيده بودم كه ورثهء ميرزا اسمعيل خان زمين خود را با ضميمهء قدرى از زمين ماها به ديگرى فروختند و مخلص منتظر بود در اين باب چه صدايى بلند خواهد شد . تا روز يكشنبه كه به شهر بودم ، شخص معمارى كه واسطهء ما بين اين جناب و مشار اليها بود اتّفاقا آمده ، مذاكرهء فروش آنجا را نمود .
معلوم شد عنوانات آقا ميرزا ابراهيم بدايع نگار اصل نداشت . لهذا قرار دادم جناب آقا ميرزا آقا اقدام نموده ، در محضر شرع عمل زمين را قطع و فصل نمايد . يكصد تومان را هم براى دستگردان در محضر شرع خدمت ايشان فرستادم كه پس از گرفتن قباله و گذشتن امر ، بقيّهء قيمت زمين داده شود . محض اطّلاع عرض شد . اميدوارم به خوبى اين عمل بگذرد . حيف است اين زمين را ديگرى ببرد . زياده [ از ] حدّ تصديع مىدهد .
فى 26 ذى قعدهء 1308 .
مجدّدا زحمت مىدهم ؛ چندى قبل در ضمن يكى از تعليقهها چنين مرقوم شده بود كه ارسال تفريغنامهء حساب ارسالى را براى اينكه پانصد تومان حواله در عهدهء تعويق است ، گرو كشيدهايد . چون مدّتى است بر خود قرار دادهام حتّى الامكان در هيچ موردى تأثّر حالم را اظهار نكنم و شكايتى ننمايم ، لهذا بهكلّى ساكت شده ، در اين باب جوابى عرض نكردم . ولى حالا جسارت مىنمايم اگر مصلحت مىدانيد تفريغنامهء حساب را بفرستيد كه من هم تكليف خود را از روى وضوح داشته ، به انجام ساير امور اوقات مصروف دارم . من خود بدوا مهيّج خاطر شريف شدم كه وجوهات را به جناب آقا عبد الحسين كه وكيل شما هستند بپردازم . چهطور شد كه قيام گروكشى ما بين بنده و شما مطرح مذاكره مىشود ؟
از خداوند قادر مدبّر ، تصميم قلب و روان سايلم و به عون او مطمئن كه به زودى زود تمام وجوه پرداخته شود و عاقبت بر سركار عالى كاملا واضح و معلوم شود كه
مراسلات طهران ( فارسى ) — صفحة 360
مساهمون: منصوره اتحاديه (نظام مافی)
ص٣٦٠