صد و پانزده
قربانت شوم ! ان شاء اللّه همواره قرين الطاف كارساز بندهنواز بوده ، به حصول اقبال و عزّت و اجلال از كلّ شىء ممتاز و بىنياز باشيد . هفتهء گذشته فرصت عريضهنگارى نيافتيم . مراتبى كه سابقا در ضمن مكاتيب القاء نموده بودم ، از جمله مسألهء اجارهخانه بود با نوّاب اكبر ميرزا . قرار بر اين داده شد كه اجارهنامچهء طامسن [ تامسن ] صاحب ، رييس بانك را كه بيست و پنج تومان اجاره كرده بود ، مصحوب غلام به شهر نزد ايشان فرستاده ، به رييس دوّم دخانيات ارائه نمايد و قرارى لايق براى اجاره بدهد . روز بعد كه اجارهنامه را فرستادم ، جواب نوشته بود به اين ميزانها به كار حضرات نمىخورد . هنگام فرصت باز هم مذاكره خواهم نمود . چند روز بعد به توسّط غلام و يكى از اجزاء آن اداره پيغام دادم كه تكليف را معلوم نموده ، اطّلاع بدهيد كه برآنم حضرات اگر خانه را اجاره نمىكنند ، به ديگرى اجاره دهم .
دو سه شب قبل رقعه به مخلص نوشته بودند كه بيش از دوازده تومان اجاره نخواهند كرد . حال حيرانم اجاره بدهم به اين ميزان كه در سالى يكصد و چهل و چهار تومان بوده باشد يا خير . ولى نوشتم به مشار اليه كه با اين ميزان اجاره نمىدهم و جهت هم اينكه تا آخر ماه بيست و پنج شش فرنگى براى تأسيس كارخانهجات وارد مىشوند و برحسب مشورت با دانيال صاحب ، كه او خود وارد در انجام مقدّمات امور فرنگيان است ، مصلحت نيافت عجله در اجاره دادن آنجا نماييم ، بلكه تأكيد مىكرد كه خوب است زمين خريده ، هرچه بتوانيد خانهها بسازيد . اين است صورت واقع تا بعد چه شود .
مخلص دقيقهاى غفلت ندارم . به جماعتى سپردهام بعضى تعميرات جزئيّه لازم