صد و چهارده
در اين موقع لازم است كه عرض كنم واقعا اگر خاطر عالى از اين معامله مكدّر است ، اذن دهيد با ملاحظهء تنزيل وجه قيمت خانه به فروش رسد . وجه آن به خود سركار عالى مسترد گردد . غير از رييس مزبور مشترى ديگر هم هست .
مطلب ديگر اينكه سركار هادى خان به توسّط جناب آقا ميرزا آقا پيغام دادهاند كه ما بين ميرزا ابو القاسم خان و حاجى على محمّد خان گفتوگو و كدورتى حاصل شده و از خانهء ايشان به جاى ديگر انتقال خواهند نمود . اسبابى كه در آنجا گذارده ، بايد حمل و نقل كنند . در اين باب حيرانم چه كنم . خانههاى مرحوم ميرزا دايى در اجاره است . بنده منزل هم اتاق زيادى ندارد كه به اين محلّه نقل كنم . در هرصورت بايد تدبيرى بنماييم و اسباب از آنجا به جايى كه اطمينان حاصل باشد ، انتقال شود .
در باب باغ و رمضان على باغبان ، باغ كه به وقت آب داده مىشود ، مگر اينكه سه چهار روز قبل مخلص به شهر رفته و باغ رفتم ، اتّفاقا نوبت آب بود و بهواسطهء سيل ، كه چند چاه قنات وزيرى مخروبه شده جلوى آب سدّ شده بود ، ابدا آب از مجرا جريان نداشت كه به باغ آب برده شود . باغات ديگر هم كه در آن حوالى بوده ، آب نرسيده بود . چند نفر از باغبانهاى گبر با باغبان آقا قاسم تاجرباشى روس آمده ، اظهار داشتند كه بايد به شراكت يكديگر از رشته آب وزيرى كه سمت حسنآباد مىرود ، مجرايى احداث كرده كه آب آورده ، به باغات برسانيم . اين مجرى براى بعد هم خوب است . به رمضان باغبان سپردم كه هرچند عمله سهم ما شود ، وجه از جناب آقا ميرزا آقا گرفته ، سر مجرى بگذارد . رستم بيگ غلام را هم سپردم مراقب باشد .
دىروز خبر رسيد كه آب به باغ رسيده ، مشروب شده است . ديگر مطلبى ندارم .