صد و سه
قربانت شوم ! در هفتهء گذشته ، بهواسطهء كثرت اشتغالات سفارتى ، كه رشتهء امورات و كارهاى شخصى خود را هم از چنگ خارج نموده ، ممنوع از عرض عريضه شدم تا در اين هفته تعليقهء رفيعه شرف وصول يافت و اينك جوابا تصديع افزا مىشود .
اوّلا در باب جناب ارباب كه از سوء پلتيك مخلص كنايتا اشعار فرموده بوديد كه فرستادن اسناد نزد ميرزا ابو القاسم با رقعهاى كه مفاد آن استرداد اسناد به ارباب است و همان رقعه را به ارباب دادن موجب ابطال اسناد خواهد بود ، حقّ به جانب سركار عالى است . بىشعورى مخلص به درجهاى است كه فوق اين مطالب است .
هيچكس دزدى خود را دخيل [ در ] معاملات و ردّ و بدل و آلايش صرفه و طرف ايراد خلق و جدال با ناس نسناس و عرض به حكومت و دوندگى و تملّقات بىجهت و معاشرتهاى بىسبب نمىكند . و اللّه چنان از خويشان و دوستان و عموم خلق مأيوس شدهام و از بىوفايى آنها دلسرد ، كه فوق آن تصوّر نمىشود . نقدا يك شخصى سركار را بعد از تفضّل الهى از اخوان الصّفا و با خود مىبينم و اگر اميدوارى از كسى داشته باشم ، از سركار است و بهواسطهء پاس قدر و منزلت آن محبوب جان ، در غايت حفظ مقام برادرى حقيقى كه واقعا عزيز مقامى است و احتياط اينكه مبادا بهواسطهء دخالت در معاملهء مالى ، اين موهبت الهى كه نعمت برادرى و يگانگى حقيقى است ، از دستم برود . اكنون به موجب اين عريضه محترما استعفا مىكنم كه ديگرى را مقرّر فرماييد در عمل تنخواه نقدى سركار ، مباشر شود .
بهعلاوه به جان آن لطيف حضرت رحمان ، كه نور قلب و روح و روان است ،