تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مراسلات طهران ( فارسى ) — صفحة 305

مساهمون:

ص٣٠٥
توقّف و تعطيل در ابتياع مستغلّ تعريف ندارند ، زيراكه يمكن ديگرى بخرد . عرض كردم : « خوب است سركار خان مقرّر فرمايند حساب ايشان را به شما تسليم نموده ، تفريغ حساب كنم ، هرچه باقى است ، اگر نقد است به شما مىپردازم و اگر هم در محلّ است ، يعنى آن‌چه هم در محلّ است ، وصول آن به عهدهء خودتان باشد . » باغ مرحوم ميرزا شيخ على را هم در كارم كه ابتياع كنم ، وجهى هم كه خودم مديونم ، يا به فروختن زمين يا خانهء اصفهان ، تا اوايل عيد خواهم پرداخت . حال هم به سركار مىنويسم اگر چنين فرماييد ، خيلى به جا و به‌موقع تا اين حساب‌ها قدرى تسويه و تصفيه شود . بعد از آن باز بخواهيد به مخلص رجوع فرماييد ، قبول خواهم كرد . دو كلمه مرقوم فرماييد به سركار هادى خان كه ايشان بلاعذر و تعطيل در اين كار اقدام كنند . امورى كه براى ايشان زحمتى داشته باشد ، اين مهجور متعهّد است كه كمك و معاونت نمايد . البتّه در مقام برادرى حقيقى و توجّهات تامّهء معنويّهء سركار عالى مستدعى است كه به همين‌طور كه عرض كرده‌ام ، بدون عذر و دغدغهء خاطر ، معمول داريد ، در باب مواظبت خانه و زمين و باغ قلهك كه ان شاء اللّه امر آن بگذرد . وصول مطالبات به كمال جدّ ساعى خواهم بود . صورت نقشهء زمين رسيد . از روى همان دستورالعمل دادم كه ان شاء اللّه بر وفق دل‌خواه صورت مىگيرد . جناب آقا ميرزا ابراهيم خانه را يك ماه نشسته و تخليه كردند . ده تومان هم حواله كرده‌اند از بابت وجه اجارهء آن‌جا ، از آقا سيّد حسن تاجر اصفهانى ، به موعد پانزده روز بگيريم . چون آن فرنگى كه سابقا عرض كرده بودم معلوم نبود چه وقت وارد مىشود ، جناب آقا ميرزا ابراهيم يك نفر فرنگى يعنى فرانسه‌اى پيدا كردند كه به ده تومانى كه خودشان مىدادند ، آن فرنگى بنشيند . محض اين‌كه عجالتا خالى نماند و زمستان است و بارندگى زياد ، شش ماهه به آن فرنگى اجاره دادم ، از قرار ماهى دوازده تومان . وجه اجارهء چهار ماه آن را هم قبلا گرفتم كه چهل و هشت تومان بوده باشد . شروطى كه در تعليقهء آخرى مرقوم داشته‌ايد ، در اجاره‌نامه قيد شده است . اگر بخواهم صورت حدوث اين امور و علّت‌ها و اشكالات آن را عرض كنم ، عرايض هر كدام كتابى مىشود . در باب دستورالعمل استعمال ادويه ، كتاب‌چه‌اى جناب آقا سيّد ابو تراب در