نود و هشت
قربانت شوم ! تعليقهء رفيعهء آن محبوب جان شرف وصول ارزانى داشت . از صحّتمندى مزاج شريف مسرّت و استحضار حاصل گرديد . در باب حساب مشهدى حاجى آقا ، حال بر سركار معلوم شد كه بىانصافى اين شخص چهقدر است و در تهران در باب بنّايى زمين و سركارى اين شخص بر اين مهجور چه وارد آمده .
اين جانب همه روزه گفتوگوها بر او داشتهام . با وجودى كه آدمى گماشته بودهام كه ثبت برمىداشته است ، معهذا در حساب بر خلاف ثبت مزبور گفتوگوها مىكرده است . چند دفعه حسن خان بىچاره را كه ثبت برمىداشت ، كتك زده ، دفعهاى يك ضلع سينهء او را شكست .
هر نحوى كه با او معمول داريد ، هيچوقت زبان او قطع نخواهد شد . و اللّه جان مرا به لب رسانيده است و نمىدانم از دست اين شخص چه كنم . اگر تهران بيآيد يك معمار از سفارت و يكى از وزارت خارجه و ديگرى از وزارت عدليّهء اعظم خواهم آورد و كارى كه به توسّط مشهدى حاجى آقا شده است ، بازديد كنند . تنخواهى هم كه گرفته است ، از روى صورتى كه اينك لفّا فرستادم ، معلوم است . آنچه باقى است تا دينار آخر از او دريافت مىكنم . قطع حرف اين شخص نمىشود ، مگر به همينطور .
بعضى مخارج ديگر شده بود كه در حساب او ، هم در جمع و هم در خرج نوشته شده است ؛ مثلا پنج هزار دينار به ميرآب بيشتر نداده است و حال آنكه در خرج سه تومان است . دو تومان و پنج هزار دينار بايد در دريافتى او نوشته شود . يك تومان بيشتر به استاد نصر اللّه نداده است ، حال كه چهار تومان در خرج آورده . در دريافتى او بايد سه تومان نوشت . هشت تومان و نيم از بابت مواجب او در خرج نوشته شده