هشتاد و سه
قربانت شوم ! تعليقهء جوابيهء مفصّلهء سركار عالى شرف وصول ارزانى داشت . از مختصر استقامت مزاج عالى نهايت مسرّت و انبساط حاصل گرديد . در باب فروش خانه ، عمل آن به پانصد تومان قطع و فصل شد . قبالهء آن را به توسّط جناب آقا ميرزا آقا ارسال داشتم كه امضا فرموده ، معاودت دهيد كه قدرى از وجه آن باقى است ، دريافت شود . كوزههاى گلى را به منزل خودمان حمل نموده ، اسباب بيدزدنى را هم بيرون گذاردهام ، بادخور شود . قالىچهها را هم در بنده منزل گذاردم . يعنى سه روز پيش از اين مخصوص اين كار به شهر رفته ، مشهدى حاجى آقا هم حضور داشت . صبيّهء مرحوم حاجى را هم با مادرش احضار نموده ، اشياء پشمينه را بيرون آورده ، مجدّد درب را قفل و ممهور نمودم .
در خصوص نقل اسباب در منزل نايب الوزاره يا هادى خان سركار نايب الوزرا را در اين باب ملاقات نموده ، مذاكره كردم . اوّلا معلوم سركار باشد كه جاى و محلّ براى خودشان هم كم است ، زيراكه حاجى على محمّد خان دوسه اتاق اندرون را اسباب گذارده ، ممهور نمودهاند . بالاخانه در حياط بيرونى خالى مىكنند كه اسباب آنجا برده شود . حال حيرانم با اينكه فرموديد صندوقها را اسباب شكستنى گذاردهايد ، چهگونه از پلّهها مىتوان نقل به محلّ فوقانى نمود ، در صورتى كه اسباب مزبور صحيح به مقصد نقل شود . سركار هادى خان هم فرمودهاند من هم جاى نهادن اين اسباب را ندارم . لازم به هر تدبيرى هست در همان بالاخانه نقل كنم يا در يك نقطهء امنى موقّتا اتاقى را كرايه نمايم و در آنجا انتقال دهم . خاله هم به محلّ اوّلشان رجع نمودند . از قرار تقرير صبيّهء مرحوم حاجى ، مشار اليه ناخوش [ و ] بسترى شده