هفتاد و شش
قربانت شوم ! الحال جمعى در بنده منزل متحصّن خواهد شد ، در خصوص فروش باغ مرحوم ميرزا شيخ على و مجلس مزبور ، نظر به قرارداد سفارت و جناب مستطاب اجلّ اشرف مشير الدّوله ، منعقد خواهد شد . بدين جهت به اختصار عريضهنگار مىشوم . در موقع اعتذارم ، مخلص نيز به سفارت و به جناب معظّم اليه عرض كردهام كه باغ مرحوم را خريدارم . سركار ميرزا زين العابدين خان هم تأكيد فرمودهاند كه بهجهت سركار ابتياع كنم و نگذارم ديگرى ببرد ، ولى قرار شده است وجه قيمت آن ميان تمام طلبكاران خارجه و داخله تقسيم شود ، محض اطّلاع عرض شد .
مطلب ديگر اينكه ، بهجهت گران بودن وجه اجارهء خانهء جديد براى جناب آقا ميرزا ابراهيم ، خانه را تخليه نمودند و منتظرم كه جنرال طالبت [ - تالبوت ] ، همان فرنگى كه سابقا به ماهى بيست و پنج تومان اجاره كرده بود و بهواسطهء اينكه عمل دخانيات ايران امتيازش از دولت به او داده شده و اين اوقات مىآيد ، به او اجاره دهم . ولى امروز رقعه از جناب آقا ميرزا ابراهيم رسيد . دو سه فقره در آن مرقوم است ؛ يكى در باب زمين كه سابقا به سركار عالى نوشتهام و منتظر جوابم و ديگرى پيدا شدن يك نفر فرنگى است كه مىخواهد به همان ماهى ده تومان بنشيند . اينك همان رقعهء ايشان را در لفّ ذريعه ارسال داشتم كه پس از ملاحظه هرچه دستورالعمل مىدهيد رفتار شود . زياده [ از ] حدّ تصديع نمىدهد .
چند روز است عمله گذاردهام تسطيح زمين را مىكنند كه از درختكارى وقت نكرده و مقاطعه دادهام .