« من گرفتهام و به شما قبض دادهام . »
گفتم :
« به نظر ندارم . »
و سيصد تومان را قبض از ايشان گرفته ، ظهر دو قطعه برات را ممهور نمودم .
بدين منظور كه اگر قبض مبلغ مزبور را در جزء قبوضات ايشان پيدا كردم ، اين قبض حاليه را مسترد سازيم ، و الّا همين قبض ضبط مخلص باشد . صورت حساب را ان شاء اللّه هفتهء آتيه مىفرستم . اينكه فرع تنخواه حاجى محمّد حسين و ميرزا عبد اللّه را در حساب نوشته و تنخواه موجودى نزد ميرزا عبد اللّه را ننوشتهام ، در باقى كه آخر حساب است ، موجود خواهد بود . تاكنون كرارا عرض كردهام ، تنخواه شما نزد اين مهجور عيب نخواهد كرد .
در باب خريد اراضى ، دو هزار و هفتصد ذرع است ، عمل آن قطع و فصل شد .
ان شاء اللّه ضرر نخواهد داشت . قيمت اراضى روز به روز در ترقّى است . آب باغ حضرت اجلّ از زير به اين زمين خواهد نشست و هم از ريزآب جناب ميرزا عيسى وزير هم به اين زمين مىرسد . اگر اين زمين ديوار كشيده بود ، باغبانهاى حضرت اجلّ خفائا در آنجا مىكردند .
جان من صداع خيلى شديد است . زياد بر اين حالت تشريح و تفصيل ندارم . از عالىجاه نورچشمى ميرزا عبد اللّه معذرت مىخواهم . برات المثنّى را لفّا معاودت دادم . نور چشم عزيز بهتر از جان ميرزا حسن خان را ديده بوس فرماييد . والدهء محترمه را سلام مىرسانم . زياده تصديع نمىدهد .
فى 5 جمادىالثّانى 1307 .
مراسلات طهران ( فارسى ) — صفحة 244
مساهمون: منصوره اتحاديه (نظام مافی)
ص٢٤٤