هفتاد و سه
قربانت شوم ! تعليقهء مفصّلهء عالى با عكوس لفيّه شرف وصول ارزانى داشت .
عنايت شعف و مسرّت و امتنان حاصل گرديد . از رشد و آثار ذكاوتى كه از چهرهء نور و بصر و سرور قلب و جان ميرزا حسن خان مشهود آمد ، ان شاء اللّه معارج كمالات و عزّت و اقبال را خواهد پيمود . خداوند او را در كنف حفظ و مأمن حفاظت خود محفوظ فرمايد . از حالات اين مهجور جويا باشيد ، چند روز است حالم خوش نيست و صداع شديدى حاصل است . بهعلاوه فوت مرحوم ميرزا دايى خيلى همگى را پريشان ساخته . شب بيست و ششم ماه گذشته ، از اين عالم ارتحال نمودند و تاكنون گرفتار دفن و كفن و عزادارى و فاتحه و هفته و غيره مشغول بودهايم . از قرارى كه مذكور مىشود ، سركار حاجى ميرزا حسن خالو وصايت دارند ، به ايشان تلگرافا اطّلاع داده شد . احتمال دارد اين اوقات به تهران عزيمت نمايند . يكصد و پنجاه تومان از مواجب آن مرحوم و سه من جيره و نه من عليق به موجب صدور فرمان به منصب سررشتهدارى براى بندهزاده حسين مقرّر شد ، لكن پانصد تومان تقديميات داده شد و اين يك ضررى است كه از عدم عاقبتبينى آن مرحوم حاصل است .
بارى از بابت صورتحساب ، اين ششصد تومان برات آقا ميرزا عبد اللّه صرّاف از مهربان زردشتى و حاجى محمّد اسمعيل تاجر دريافت كرده است . دىشب برات را به مهر حسنباشى مهر نموده ، داده است . روز گذشته كه يكشنبه بود ، در بازار با حضور مهربان و شاگرد حاجى محمّد اسمعيل اين مطلب مذاكره بود ، دو قطعه برات را هم آورده بودند . آقا ميرزا عبد اللّه مىگويد :