پنجاه و دو
محبوب جان من ! ان شاء اللّه حالات مسرّت آيات ، قرين نعمت صحّت بوده ، به عزّت و اقبال و شوكت و اجلال مقرون بوده باشيد .
هفتهء ماضيه آنچه منتظر بوديم كه به وصول تعليقهء رفيعهء عالى خود را مشعوف و مسرور نمايد ، هيچ خطّى شرف وصول ارزانى نداشت . حتّى از عالىجاه نور چشم عزيزم ميرزا عبد اللّه نيز مكتوبى نرسيد . اميد چنان است به جز كثرت مشغله مانعى حاصل نبوده است .
امروز به شرف لقاى مسرّت اقتضاى سركار مقرّب الخاقان هادى خان و سركار عظمتمدار آقاى ميرزا ابو القاسم خان نايب الوزاره ، زيد اجلالهما ، مشرّف و در بنده منزل به حضور موفور السّرور ايشان استفاضهء كلّى حاصل شد .
روز گذشته به عنوان آن محبوب معظّم پاكتى نزد اين مهجور فرستادند . گمان رفت به جهت اين مهجور فرستادهاند ، فورا او را گشوده ، به ملاحظهء عنوان ، معلوم شد به جهت سركار است . بهمحض مشاهده در پاكت خود گذارده ، اينك ايفاد داشتم .
امروز هم تفصيل را به خودشان عرض كردم . فرمودند شما و خان در اسم هيچ فرقى نداريد و حكايتى نيست . ديگر اينكه رييس بانك يك ماه و نيم ديگر به جهت انجام امرى به فرنگستان خواهد رفت . در ميان فرنگىها باز هم طالب اين خانه هست كه اجاره نموده ، بنشيند . اسباب رييس مزبور حراج خواهد شد . آقا ميرزا شيخ على فرمودند اگر مبل اين عمارت ابتياع شود ، بر اجارهء او خيلى افزوده مىشود . و قيمت خود مبل سال اوّل از اضافه اجاره داده خواهد شد . به عقيدهء من اگر اين كار را بكنيد ، خيلى خوب است . قرار شد به سركار عالى در اين باب اظهار رود ، اگر مصلحت