چهل و چهار
محبوب جان من ! ان شاء اللّه حالات فرخنده آيات آن آيت فرح و نشاط همواره قرين مسرّت و انبساط است . هفتهء گذشته مختصر تعليقهء رقيمهء عالى شرف وصول ارزانى داشت . از عبارات مرقومه چنين مستفاد شد كه عريضهء مفصّلهء مخلص ، كه حاوى آجوبهء سؤالات سابقهء سركار عالى بود ، به لحاظ شريف و اصل نشده كه ضمنا مطالبهء جواب فرموده بوديد .
در باب خانه شرحى مبسوط عرض كرده بودم و يقينا تا به حال به ملاحظهء شريف رسيده است و همچنين نوشته بودم تنخواه نزد آقا عبد الحسين را حواله كنيد ، اگر هم حواله ندهيد ، وجه قيمت خانه پرداخته مىشود ، منتها اين است اگر چيزى از بقيّهء قيمت باقى ماند ، چهار روز عقبتر داده خواهد شد .
در خصوص سركار آقا شيخ مرتضى و اقدام ايشان در باب تنخواه معوّقه ، مذاكرات به عمل آمد ، معزى اليه يكصد بطرى دواى سياه كه سركار آقاى آقا ميرزا شيخ على در خانه ترتيب فرمودهاند ، خواسته است كه اين كار را بروفق دلخواه قرين انجام دهد . ايشان هم قبول كردهاند بروفق مقصود اقدام كند . او را راضى خواهيم كرد . افسوس كه آقا عبد الحسين باوجود عدم انجام كار ، پنجاه تومان را به ايشان داد ، و الّا به نصفهء آن تنخواه ، اين امر مىگذشت .
در باب والده سؤال فرموده بوديد . اسباب ايشان را مسترد ساختم . غيراز دو سه پارچهء آن را كه يكى تشتك و دو پارچهء ديگر ديگ و مجموعه باشد . معلوم مىشود خاطر ايشان هم از بنده و هم از نورچشمى ميرزا عبد اللّه رنجش دارد ، لكن بنده خود را طرف حرفهاى ايشان قرار ندادم ، زود اسباب ايشان را تحويل داده و از خانه