به شهر رفتم و صبح يكشنبه بود كه دو نفر مأمور از وزارت خارجه آمد . غلام سفارت هم حاضر بود . شاطر محمّد على را احضار نموده با او گفتوگو نموديم . با اينطور كه تفصيل از اين قرار است و اراده داريم نگذاريم مشهدى حاجى آقا و زنش پا در اين خانه بگذارند يا به موجب اين تعليقهء خان ، خانه را تخليه كن تا خودم آدم بنشانم ، يا اينكه اگر خودت مىتوانى مانع از دخول آنها بشوى ، التزامى بسپار كه من از اين خيال آسوده باشم . بارى از مشار اليه التزام گرفتم كه اگر حضرات را در خانه راه دهد ، مبلغ يكصد تومان دادنى باشد . سواد التزام مزبور در لفّ است ، ملاحظه فرماييد . حاشيهء التزام مزبور را هم رييس مجلس محاكمات وزارت امور خارجه نوشته ، ممهور نموده است . به پليسها هم دستور شده است كه اگر كار به حرف و گفتوگو بكشد ، آنها را فورا تنبيه كنند .
خلاصه همانطورى كه نگاشتهايد ، از روى سياهه اسباب آنها را تسليم نموده ، قبض رسيد آن را و آن دو نوشتهء سركار را دريافت خواهم نمود ، ان شاء اللّه . لكن به رأى العين مىبينيم عاقبت والده خواهد آمد و بنده را واسطه مىنمايد و مجبور مىكند كه توسّط كنم . اگرچه من ديگر مداخله در كار اين زن و شوهر نمىكنم ، لكن سركار هم تصوّر كنيد باز بچّه باشد مادر است و نسبت مادرى مقطوع نخواهد شد .
منتها اينكه بىشعورى كار را به اينجاها مىكشاند ، ملاحظه كنيد از چه مرتبه بهواسطهء اين كار خود را تنزّل داد در مرتبه پست وارد شد . اى زن ، شوهر مىخواستى چه كنى ، بهخصوص اين شوهر ؟
روز گذشته در شهر ، آقا ميرزا آقاى سردارى ، صاحبمنصب پستخانه ، كه يكى از دوستان صادق موافق است ، مىگفتند كه من در خانه مىنشينم كه محافظت خانه هم به عمل آورم . بهطورى كه مقصود حاصل باشد ، اگر مصلحت است ، ايشان را عجالتا در آنجا بنشانم . و الّا همان دايىها باشند .
سركار مقرّب الخاقان مطاع مكرّم مهربان ، آقا ميرزا زين العابدين خان ، سلام مىرسانند و همچنين سركار مقرّب الخاقان آقا ميرزا شيخ على و سركار عبّاس قلى خان حاضرند و سلام مىرسانند . نور چشم عزيز بهتر از جان ميرزا حسن خان را ديدهبوس فرماييد . اهل خانه را از طرف اهل خانه سلام و دعا برسانيد . زياده [ از ] حدّ تصديع داده شد .
فى 25 ذى حجّهء 1305 .
مراسلات طهران ( فارسى ) — صفحة 126
مساهمون: منصوره اتحاديه (نظام مافی)
ص١٢٦