سى
محبوب جان من ! از مضمون مراسلهء شريف ، راجع به رفتار والده و مشهدى حاجى آقا ، كه نتيجهء خامى و بىشعورى نورچشمى ميرزا عبد اللّه بوده است ، استحضار حاصل گرديد . چه توان كرد ، اينگونه بروزات غالبا بدون اراده و بىمقدّمه به ظهور مىرسد . باوجودى كه كرارا به نورچشمى ميرزا عبد اللّه نوشته و تأكيد كردهام كه جهات و مواقع لازم را بهطورى ملاحظه و رعايت كند كه از طرف سركار هيچگونه تأثّر خاطرى متصوّر نشود ، بلكه بهطورى رضايت حاصل شود كه موجب حصول سرافرازى اين مهجور گردد ، حال بهموجب مراسلهء سركار ملاحظه مىكنم رعايت نصايح مرا نكرده ، طورى معمول داشته كه نتيجهء ناگوار حاصل شده كه موجب خجلت و شرمندگى فوق النّهايهء اين بنده گرديد و اين معنى بر خاطر منوّر عالى روشن و لايح است . در صورتى كه نصايح مكرّرهء ناصح مهربان در طرف مقابل تأثّر نشود ، بايد او را به نصايح فعلى روزگار واگذارد ، مىخواهد برادر باشد مىخواهد از صد هزار بيگانه دور تر .
اين مهجور نمىدانست اين مجادله و جسارت در حضور سركار عالى براى يك شاهى پول سياه بود كه اين موضوع ناقابل منتج اين نتيجهء ناگوار و فضاحت بىحدّ و شمار گردد و اين رفتار سبب شود كه مشهدى حاجى آقا به قصد جان و مال و آبروى سركار قيام نمايد . والده هم با او يار و دوستار گردد . تاكنون چند دفعه در ضمن مكاتيب خود از مشهدى حاجى آقا شكايت مىنوشت كه اين شخص با كمال حسادت و دشمنى با من رفتار [ مىكند ] ؛ نمىدانم چه كنم ؛ جواب مىنوشتم :
« تو بايد به صبر و حوصله و بردبارى معمول دارى . سركار خان خودشان بصير