تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مراسلات طهران ( فارسى ) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
آدمى است . » شب موعد ، در خدمت ايشان به خانه رفته ، ملاحظه شد تكليفاتى والده بر خود قرار داده‌اند . يعنى بساطى از حلويات و شربت‌آلات و اسباب چايى مبسوطى چيده‌اند و خيلى پذيرايى كردند . بعد از ساعتى درب خانه باز شد . مشهدى حاجى آقا داخل شد . شخصى به‌نظر من آمد فرّاش صورت اوباش‌سيرت . لكن بعد از ورود ، به‌طورى خضوع و خشوع و پذيرايى به عمل آورد كه فوق آن متصوّر نمىشد . حالت جناب آقا ميرزا اسد اللّه را هم مشهود نظر داريد ، در اين مواقع زود بساط تبليغ را منبسط مىفرمودند . كذالك در آن شب و بعد از آن البتّه ياد مىآوريد كه به چه مقدّمات پذيرفته ، هم ايشان و هم بنده شما را گوش‌زد كرده ، نگذاريم كار به فساد و نزاع بكشد . از آن زمان به بعد هم چه‌قدر حفظ ايشان را منظور داشته ، حتّى الامكان به جرح و تعديل امور و حال دل‌ها مشغول بوديد ، تا سال گذشته ، امر [ مزبور ] به‌طورى كه مىدانيد گذشت و اين شخص فاسق از مال شما بهره‌مند بوده والده هم با او هم‌بالين و اين‌طور موافق ، با اين مردى كه به نحوى كه تا به‌حال چند دفعه چشم از يك دانه فرزندش كه يك موى او را با عالمى برابر نمىتوان كرد پوشيده ، سبحان اللّه . بارى پريروز دوشنبه بود و تعليقه سركار عالى حاكى از حركات و تبعيد آن‌ها رسيد . ملاحظه كردم كه دو روز ديگر حضرات وارد تهران مىشوند و هيچ شبهه نيست به‌محض ورود به خانه داخل شده ، بعد از اين هم بنده و هم سركار به نوعى مبتلاى زحمات و مشقّات و گفت‌وگو و دعاوى خواهيم شد كه فوق آن متصوّر نيست . والده كرارا مىگفت كه اين خانهء اوّلى تمام ملك من بود و ميرزا حسين خان فروخت و اين خانه را خريد و حال من از اين خانه سهيم هستم و اگر هم بخواهم مىنشينم ، حالا ممكن نيست . آدم امينى هم بالفعل موجود ندارم . هرقدر هم به دايىها بسپارم كه خواهرتان را راه ندهيد ، ممكن نيست بتوانند او را راه ندهند . آخر الامر اين مطلب را به سفارت اظهار داشته كه خانه در تصرّف من است و فلان فلان اراده دارند پس از چند روز توقّف به تهران ، به غير اذن من داخل آن شوند . از سفارت هم به وزارت خارجه نوشته شده با يك نفر غلام براى انجام اين‌كه سدّ و منع در ورود و دخول آن‌ها در خانه باشد ، اقدامات لازم به عمل آمد .