سپرده بودند ، سراسيمه شده به دست و پا افتادند و يكيك اسكناسهاى خود را در بانك برده ، عوض پول ، طلا و نقره گرفتند . تقريبا در چند روز قريب دويست ، سيصد هزار تومان بانك پول داد و اسكناس گرفت . مردم طهران چون اين اعتبار و پول را از بانك ديدند گفتند البته آن خبر دروغ است و به بانك تهمت زدهاند و ساكت شدند و اسكناسهاى بانك را چون جان شيرين و يار ديرين در سينه و بغل گرفتند و ندانستند كه پانصد كرور كجا و دويست ، سيصد هزار تومان كجا ؟ ! محرك اين فتنه و اعلان را حاجى محمد كاظم ملك التجار تبريزى ساكن طهران دانستند .
اخراج ملك التجار به اردبيل
حاجى محمد كاظم ملك التجار تبريزى الاصل ساكن طهران ، پسر حاجى مهدى ملك التجار ، چون بعد از پدرش ميراثى به دست آورد بناى تجارت را گذاشت و اعتبارى حاصل كرد و در اغلبى از كارها مداخله نمود و اگر تاجرى ورشكست مىشد فورا به زور خود و زور الواطى كه دورش جمع بودند آن تاجر را آورده ، مبلغى از او مىگرفت و او را مفلس به قلم مىداد . رفتهرفته در مجالس دولتى داخل شد و هرچه خواست گفت .
مطلب خود را گاهى به شوخى ، گاهى به فحش و گاهى به تمسخر حالى كرد . كارگزاران دولت هم در اول اعتنايى به او نداشتند ، ليكن در آخر از او همه نوع ملاحظه نمودند و سخنان او را رد نمىتوانستند . به اين واسطه در طهران بلكه در تمام ايران تعدىها كرد و مال تجار و كسبه را به انواع حيلهها برد و محض تدليس گاهى سوقاتى براى پيشكاران مىداد و دل آنها را با خود رام مىساخت . اغلب در منزل او بعضى مفسدين جاى دارند و تمام خيالش براى خرابى دولت است و معايب و مثالب دولت را به الفاظ شوخى و مزاح به خرج مىدهد .
در ممالك خارجه ، اگر تاجرى داراى ميليونها « 1 » مكنت و ثروت شود ، او را در مجالس رسمى راه ندهند و با يك نايب فوج همشأن نيست . خلاصه اين رشته سر دراز دارد . در ماه شعبان كه عمل بانك انگليس قدرى اغتشاش پيدا كرد ، سرمنشأ اين تفتين را
هامش
( 1 ) . متن همهجا : مليونها