آخر روز معدودى از وكلاء به تلگرافخانه آمدند و مخابره حضورى شد و خبر سختى كار را ميدادند ، از تبريز تلگرافات سخت از جانب هرطبقه گفته شد كه صورت آن در روزنامه دار شوراى ايران ؟ و « اتحاد » مندرج است .
از ولايات اطراف متصل خبر موافقت و فرستادن كومك بدار الشورى ميرسيد و تبريزيان را هم شور گرفت و تشكيل اردوئى خواستند و رشيد الملك را سردار قشون كردند و مبلغى وجه تدارك كردند و ستار خان قرهداغى اميرهقيزى و نايب باقر خان ( باقربنا ) از خيابان ( اسم محله است ) و جمعى عازم طهران شدند و در ميدان مشق اجتماع كرده متصل خطابهها خواندند و مردم را تشويق نمودند . .
آقا احمد 82 نامى در تلگرافخانه نطق كرد و پنجتومان نقد درآورد بعنوان اعانه داد و مردم را تشويق به اعانه كردند ، دفتر اعانه باز شد و قريب هزار و هفتصد تومان پول جمع شد .
در اين بين تمام هم مصروف باستمالت جناب مجتهد و آقا مير هاشم بود ، با جناب ايشان ملاقاتها كردند همه را جواب سرهمبندى داد . آقا مير هاشم را خواستند جلب نمايند و پولى وعده دادند بعد بىفايده ديدند . . و در دو مجلس كه من حاضر بودم رأى من در فرستادن قشون ملى مخالف رأى سايرين بود ، من تكذيب ميكردم و ميگفتم :
با وجود اين اغتشاش كه در سرحدات است و انقلاب داخلى ، كدام شخص و كدام جمعيت تشكيل خواهد شد ؟ وانگهى شما قوه داخلى خودتان را ترك كردن چه فايده دارد ؟ غالب مردم از مشروطه و حركات زشت پاره اشخاص در نهايت رنجيدهاند و اشخاصى را كه امروز شما متملق مىبينيد در باطن مخالف شما هستند . بارى رأى من مخالف رأى جمعى آشوبطلب بود .
گوشهاى از طرز انديشه محمد على شاه :
در 18 ماه ( جمادى الاول 1236 ) تلگرافى از شاه رسيد مجملش اينكه مردمان لامذهب داخل كار شده و دين دولت را بهم ميزنند و بازار بىدينى رواج يافته ،