بانجمن رفت ، فرداى ورود ديدن كردم و چون رسما وارد نشده اطلاع نداده بودند فقط حاجى جناب و حاجى مير غفار را باستقبال فرستادم .
سلخ ربيع الاخر ( 1326 ه ) براى ورود مجتهد معين شد ، ميرزا داود آقا و ميرزا يحيى 81 را باستقبال فرستادم . در باغ مرتضوى يك مجلس از مستقبلين بود ، در باغ حاجى ابراهيم نيز جمعى ديگر بودند ، علما و ائمه جماعت در باغ مرتضوى حاضر بودند و ميرزا داود آقا هم آنجا ديدن كرد .
مجتهد از باغ مرتضوى تا باغ حاجى ابراهيم و از آنجا تا خانه خود سوار تخت بوده و تخت را مردم بدوش گرفته بودند كه اين فقره نيز اسباب طعن و دق مردم شد .
فرداى آنروز ديدن كردم و اسباب خوشوقتى جمعى شد .
چهارم جمادى الاول ( 1326 ) از طهران تلگرافى با رمز رسيد كه شاه بغتة بىمقدمه از شهر خارج و بباغ شاه كه متصل به شهر است تشريف برده و بعيد نيست اقدامات فوق العاده نمايد و تلگرافات قطع شود ، اين امر مخفيانه معلوم شد .
چهارشنبه سيم ( جمادى الاولى 26 ) به انجمن تشريف برد و از قبل از وقت از جانب انجمن از علماء و اعيان دعوت شد من هم رفته بودم ، مخبر السلطنه نيز آمد ، جناب آقا مير هاشم نطقى كرد برداشت كلامش اين بود كه سابقا دول خارجه معتقد اين بودند كه اهالى ايران مطيع علماء و شاهپرست هستند اما ( در اينجا نتوانست ادامه مطلب نمايد و خبر آن مبتدا را بياورد ) حالا معلوم كردند كه شورى ديگر در سر مردم هست و كارهاى عمده در نظر دارند ( سوق كلام مقتضى بود بگويد حالا هردو ملاحظه و تصور منقلب شده ) بعد از ختم كلام ، من گفتم : دول خارجه باز در سر همان عقيده باقى باشند چرا كه اين حركت عموم مبنى بر فتواى علماء است ، علماء محلى و حجج الاسلام عتبات اقدام و امر كردند و مردم نيز تبعيت كردند .
آقا مير هاشم گفت : بلى جناب مجتهد وقت رفتن به قونسولخانه همچه كرد و همچه گفت و اذن داد و فتوى داد كاغذ نوشت بعد آقا شيخ سليم بناى نطق گذاشت كه بايد اتفاق و اتحاد كرد ، جناب مجتهد اگر ما در حق او بد كرديم بايستى تأمل و تحمل فرمايند
مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى ) — صفحة 71
مساهمون: ميرزا على تبريزى ( شهيد )
ص٧١