و شهر را ترك نكنند ، چنان كه در طهران به آقا سيد عبد الله نيز خيلى حرفهاى ناملايم ميزنند با وجود آن تكان نميخورد و اعتنا نميكند بعد از كلام مفصل اين عبارت را گفت كه غلط كرديم و بىاحترامى نموديم ، جناب مجتهد فرمودند گذشتهها گذشته است نبايد تجديد كرد . نطقهاى اين دو نفر طولانى بود ذكر تمام آن حاصلى ندارد ، مجتهد همينقدر گفت : من در همراهى ملت با جان و مال حاضرم و در جواب يك عبارت شيخ سليم كه گفت آقايان مداخله فرمائيد . فرمود به شرط اطاعت طرف مقابل ، بعد مجلس متفرق شد علماء رفتند و مخبر السلطنه و جمعى ماندند و صحبتهاى متفرقه شد در آن محل ملاحظه كردم كه جناب مجتهد نسبت به من سرگرانى كرد . اولا من در گوشه تالار نشسته بودم و حاجى ميرزا رضا آقا و حاجى ميرزا تقى آقا شيخ الاسلام در وسط كلّه تالار وقتى كه مجتهد وارد شد ، رفت ميان دو برادر نشست ثانيا با من جز از تعارف رسمى با اشاره سر كه با همه مىكنند تعارفى نكرد و تا آخر مجلس مكالمه با من نكرد وقت بيرون رفتن هم نه تعارفى كرد و نه وداع نمود ، به همان تعارف سر قناعت كرد و درثانى از من مطلقا بازديد نكرد . و رفتن مرا و آنهمه اقدامات كه در مراجعت او كرده بودم همه را كان لم يكن انگاشت .
دوشنبه هشتم ماه جواب تلگرافات از تهران نيامد و گفتند سيم تلگراف پاره شده ، اشخاص كه از سر مطلب مطلع بودند مىدانستند چه خبر است ، عموم مطلع نبودند . . . آخر روز ، سيم كمپانى كار كرد و تلگرافى به وكلا كردند ، جواب نيامد .
شنبه 9 ( جمادى الاول 1326 ) بپاخاستن تبريز در مقابل محمد على شاه
در تلگرافخانه ازدحام شد و قزوين ( تلگرافخانه ) تلگراف آقا سيد عبد الله را كه به قزوين فرستاده بود مخابره كرد ، حاصلش اظهار مخالفت شاه و ترغيب مردم بود بموافقت دار الشورى .