اين مطلب كردم كه اقدام نمايم يا نه ؟ و ملاحظه داشتم كه مردم قبول نكنند و اسباب گفتگوى طرفين بشود يا اينكه مقبول افتد و مراجعت به شهر نمايد و درثانى حسن تلقى نشود و اسباب دلتنگى كسان مجتهد بشود بارى بعد از شور و رضايت ايشان ، وكلاى انجمن را خبر كردم و مطلب را به ايشان بيان نمودم وكلاء نيز قبول كردند و مراجعت را تصديق نمودند اجلال الملك و حاجى محمد حسين حريرفروش داوطلب شدند كه اسباب فراهم بياورند ، قبل از اين مقدمه در رفتن مجتهد بدار الشورى آقايان علماء بشاه در خصوص مجتهد تلگراف كرده بودهاند كه ايشان را روانه تبريز نمايند ، بعد از رفتن بدار الشورى و رسيدن تلگراف مزبور و آن مذاكره مذكوره ، حاج محمد حسين كه نزد علماء موثق بود تصور كرد كه جمعى از ائمه جماعت را دعوت نمايد و از ايشان تلگرافى بگيرد . من مداخله به اين رأى نكردم و گفتم داخل اين خطا نمىشوم زيرا كه تصور مينمايند من اسباب فراهم مىآورم كه علماء طرفدار دار الشورى يا طرفدار انجمن ايالتى بشوند و در خصوص تلگرافى كه علماء بشاه كرده بودند ، مردم اعتراض داشتند كه قبول و تصديق سلطنت به چه دليل شرعى است و دار الشورى خلاف شرع ؟ من باز در اين مطلب سكوت داشتم كه البة علماء تكليف خود را بهتر از من و شما ميدانند و البته رجحانى در آن ديدهاند كه بشاه تلگراف كردهاند . بارى فرداى آنروز برحسب قرارداد حاجى محمد حسين ، عدل - الملك و اجلال الملك به خانه حاج محمد حسين رفتند ، ائمه جماعت كه دعوت شده بودند هيچكدام حاضر نشدند .
چند روز بعد ، انجمن اصناف حاضر شده از آنجا تلگرافى خطاب به خود مجتهد گرفتند ( در اصل چنين است ) بعد كمكم از محلات و پاره اشخاص تلگرافات رفت ، انجمنهاى متحده كه در شهر تأسيس شده بود هيچكدام رأى نداد . در 25 صفر - 1326 تلگراف رمزى آمد كه مجتهد در دوم ربيع الاول قصد حركت از تهران دارد ، شما رأى عموم را تحصيل نمائيد ، اين تلگراف به انجمنهاى متحده عرض و ارائه شد ، همه جمع شده رأى ندادند و قبول نكردند ولى عدم قبولى ايشان بدار الشورى گفته نشد و بىخبر ماندند ، تا اينكه تلگراف به خود مجتهد و دار الشورى در اظهار عدم قبول كردند ، از
مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى ) — صفحة 67
مساهمون: ميرزا على تبريزى ( شهيد )
ص٦٧