در اين بين آقا ميرزا على اكبر مجاهد پاشده خطاب باعضاء انجمن كرد كه شما متصل ميگوئيد ما اطاعت از علما داريم ، چندينمرتبه است كه مىفرمايند رفتن بانجمن حرام است شما باز تأمل داريد ، من ديگر بانجمن نخواهم رفت و ملت هم خود دانند و راهش كشيد برود ، مجتهد مشوش شد من مانع از رفتن او شده برگرداندم . . دو نفر وكيل اصناف نيز بعد از مذاكرات طولانى خواستند از مجلس بروند كه ما هم اطاعت امر شما را مىكنيم ملت خود داند ، باز من مانع از رفتن آنها شدم . آخر مجتهد هم رام و آرام شده قرار شد به انجمن بروند و تمام وكلاء اصناف حاضر شده با هيئت اتفاق بروند . . .
فرداى آنروز كه سهشنبه بود معين شد در خانه ملك التجار حاضر شوند .
نظرات مجتهد درباره انجمن ادامه دارد .
روز سهشنبه وقت عصر آنجا ملاء عام بود ، باز مجتهد بناى بدگوئى گذاشت و صريحا گفت : اول كسى كه اذن داد و شما به قنسولخانه انگليس رفتيد من بودم . و من بشما پشتبندى كردم و قنسول باطمينان من بشما راه داد . حالا وضع شما برگشته و از جملهء حرفهائى كه زد اين بود كه اگر ميخواهيد ما مثل اسير بودن سيد الشهدا در دست اشقياء دست شما اسير باشيم هركجا ميخواهيد مىآئيم ، و اگر ما مختار هستيم بايد با ميل خودمان برويم ، بهرحال علماء را برداشتند و به انجمن بردند . . . آنجا صحبت از نظم شهر شد ، پاره مىگفتند : محلات بايد اعانه به كدخدايان بدهند تا به نظم محلات مشغول شوند .
من رد كردم كه پس ماليات كه مىگيرند براى چيست ؟ تكليف دولت است كه حفظ شهر نمايد نه ملت . و اين ترتيب دو محظور دارد يكى اينكه ملت از دولت مأيوس شده تصور مىكند كه دولت از حمايت ملت دست برداشته و او را سرخود گذاشته .
دوم اينكه من بعد هرخرجى كه پيش آيد و سرباز و قرهسوران چيزى بخواهد رو به ملت