- منصوب شد
( 64 ) هردو از خوانين قرهداغ بودند ، اول مشروطهخواه بعد دشمن مشروطه و بعد تسليم دولت مشروطه شدند ، حاج فرامرز خان قيافه و ريش رستمى داشت كه ريشش تا نافش مىرسيد ، اغلب به حكومت ولايات درجه 3 اعزام مىگشت ، با همه بىسوادى حرفهاى حسابى مىزد مثلا وقتى نامهاى يا عرضحال با عناوين و القاب معمول قديم مىرسيد و منشى ميخواست بخواند مىگفت « سرنايش را نزن مطلبش را بخوان » زير ناسين چالما ، سوزين اوخى
( 65 ) در اسلامبول زندگى كرده روشنفكر و ناطق شده بود ، از خانواده « امين » هاى تبريز است كه بعدا از مشروطهخواهى عدول كرد و مرتد شناخته شد .
( 66 ) حاج قاسم اردبيلى كه در صفحه 55 عنوان مطلبى شده از دهداران و گندم - داران تبريز بود و تاريخ مشروطه او را آنچنانكه بايد معرفى كرده است .
( 67 ) آقاليق - جائيست كه آقاى خانواده آنجا مىنشيند و برتقوفتق مىپردازد يعنى اطاق بيرونى ثقة الاسلام .
( 68 ) از آزاديخواهان اسلامبول ديده آذربايجان بود ، نطقهاى بسيار مهيج و آشوبخيزانه مىكرده و تا ماجراى پارك اتابك همراه با ستار خان بوده است گويا نطق آتشين او باعث تحريك مجاهدان شده و موجب زدوخورد بين دولتيان و فدائيان محصور در پارك گرديده است .
( 69 ) اسم محلهاى در تبريز است .
( 70 ) در صاحب الامر است 71 - حكومت محلى را تقويت بكند
( 73 ) - منظور امام جمعه خوئى است كه از طرف علما نماينده دوره اول در مجلس بود ؛ بزرگ خانواده اماميها است و پدر نظام الدين جمال الدين و جواد و نور الدين .
مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى ) — صفحة 482
مساهمون: ميرزا على تبريزى ( شهيد )
ص٤٨٢