تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى ) — صفحة 484

مساهمون:

ص٤٨٤
خارج شده و عازم تهران بود و بعد ناچار به عثمانى رفت ، گرفته و به تبريز اعزام دارد ، اجلال الملك ظاهرا اقداماتى كرد ولى جدى نگرفت و چون قلبا از كارهاى شجاع الدوله عليه آزادى دلخوشى نداشت انگشتر را در حضور نماينده والى به توى اصطخر آب پرتاب كرد و شمشير را با پيغام اهانت‌آميز پس فرستاد و نامه‌اى تندى نيز به شجاع الدوله نوشت . شجاع الدوله كه ناراحت شده بود ، بخاطر هم‌مكتبى با پدرش عكس العملى نشان نداد مگر شخصا به خانه پدر رفت و نامه را بدست او داد و گفت : ببين پسر « زوبالاغت » به من چه نوشته است ؟ اعتضاد الممالك كه مرد دانشمند و بزرگوار و از موجهين بود با خونسردى گفت ، شجاع الدوله بنشين غليانت را بكش ، اينها « قورقودق » هستند و هنوز عقلشان كامل نشده است . موضوع را منتفى ساخت . اين اعتضاد الممالك معروف به حاجى وكيل طباطبائى و يك پسرش نيز به همين نام حاكم دهخوارتان بوده است در نوشتن تاريخ تبريز ، نادر ميرزا را تشويق و كمك مالى هم كرده است . ( 77 ) ايت خليل ، بمعنى « خليل سگ » است ، از افراد ناباب و شرور و خطرناك بوده كارهاى زشتى از او سر زده ، بروايتى او را كشنده محمد خان كدخداى اميرخيز دانسته‌اند ، عاقبت بدست مخبر السلطنه از بين رفت به كتاب « خاطرات و خطرات » رجوع شود ، كدخداى مزبور نظم الملك لقب داشت و پسرش على اكبر خان جاويدان « نجم الملك » از اعضاى اداره گمرك بود . ( 78 ) رفيع الدوله ( امير فيروز ) پدر ساعد الملك رفيعى بود كه از همكاران شجاع - الدوله شد ، بعد يكى از فرزندان او با پيشه‌ورى همكارى كرد . ( 79 ) اعتماد الدوله ، همان است كه در زمان تسلط روسهاى تزارى حاكم اروميه